
يكي از سوالات كليدي كه از من پرسيده مي شود اين است كه دقيقا چرا حكومت را ترك كردم و حالا دنبال چه هدفي هستم. ميخواهم به اين سوال ها بسيار پاسخ كوتاه و مختصر ارايه نمايم.
من برخاسته از متن توده ها و مربوط به پايگاه عقيده و تفكري مي شوم كه اساس آنرا آزادي خواهي تشكيل ميدهد و بخاطر نيل به اين هدف همه ميدانيم كه ملت ما قرباني بزرگ داده است. من با وجود مملو از عشق و احساس خود را وقف مبارزه عليه دشمنان وطن و تحكيم هويت ملي اين كشور ساخته بودم تا هنگامي كه به من گفته شد طالبان دشمن نيستند و ما بايد با پاكستان سازش نمائیم. من بار ها و بارها تلاش نمودم از داخل نظام و با نفوذي كه داشتم بزرگان دولت را معتقد سازم كه بلي ما به صلح نياز داريم و بايد به آن نايل شويم ولي اين صلح بايد از موقف قوت و عدالت شكل گيرد. طالبان يك گروه هستند و نمايندگي از ملت افغانستان نمي كنند و اگر از سرتذرع و انعطاف بيش از حد به اينكار دست بزنيم معني اش تسليمي است. روحيه دشمن تقويت ميگردد و وضعيت نظامي به ركود مي انجامد و درس هاي تاريخ نشان داده است كه وضعيت به نفع دشمن تمام ميشود. زيرا مردمي كه در بين دولت و طالبان منحيث بي طرف قرار دارند بخاطر مصئونيت خود مجبور مي شوند تن به سازش بدهند. حالا كه ناتو و حمايت جامعه جهاني را با خود داريم نتوانيم به كشور خويش يك استقامت اساسي طرح ريزي نماييم فردا در انزوا كاري كرده نخواهيم توانست. نبايد به طالبان سرخم نمائیم.
بيائيد طرح بسيج ملي را بريزيم و از اكثريت قاطع ملت افغانستان بخاطر به انزوا كشانيدن مجدد طالبان كمك بطلبيم. بيائيد در برابر تعصب تحت پوشش مذهب كه از جانب پنجابي ها به كشور ما صادر گرديده است از پايگاه ملي گرايي به مبارزه جدي برخيزيم. حكومت را اصلاح نمائیم ملت با ماست. اما اين طرح ها كه صد ها جزئيات دارد پذيرفته نشد و بازهم به من گفته شد كه طالبان دشمن ما نيستند و برخاسته ازين خاك اند و ما نميخواهيم آنها راشكست دهيم. اين بود كه اجنداي بزرگ ملت سازي و دولت سازي كه دنيا در افغانستان داشت به سطح مذاكره و امتياز دهي به طالبان كوچك گرديد و اين روند به شدت ادامه دارد.
درين ميان دولت كنوني افغانستان با اتخاذ سياست نا شفاف تيشه به پاي خود زده و به يك فكتور گذرا تبديل گرديده است و ما يك بار ديگر مواجه هستيم به هيولاي طالبان كه فكر ميشد شكست خورده اند. حالا اساسي ترين سوال اين است كه ما در برابر طالبان چه خواهيم نمود. وقتي من از ناتو اين سوال را مي پرسم آنها ميگويند آيا در افغانستان صداي با ريشه و حركت مردمي است كه انگيزه حافظت از افغانستان هنوز داشته باشد و اگر هست كجاست.
بلي من دقيقا درين راستا گام مي گذارم. آقاي كرزي در مذاكره با طالبان از ملت افغانستان نمايندگي كرده نمي تواند. رهبري كه قلبش مضطرب باشد نمي تواند به كشورش استقامت ايجاد نمايد. هنوز فرصت ها نمرده اند. من ميخواهم با ايجاد هسته هاي هدفمند در محلات روحيه ملت ما را دوباره زنده سازم و اين فضاي ياس را كه آقاي كرزي بوجود آورده است دوباره به اميد تبديل نمايم. شايد دستاورد هاي ما كوچك باشد اما مرگ با غزت بهتر خواهد بود از تسليمي به اجنداي تاريك و انسانيت ستيز طالباني. هستند كساني كه در بند منافع كوچك شخصي و خانواده گي و در قفس خواسته هاي نفساني خويش اسير اند و نمي خواهند ملت ما را از ين طوفان عظيم كه درراه است باخبر سازند زيرا در آنصورت منافع شان در خطر قرار ميگيرد. من منافع جز از مردم و وطن خويش نداريم. با خانواده ام در افغانستان استم و خواهم ماند. طالبان منحيث يك گروه منفور و شكست خورده بخاطر سياست هاي ناشفاف دولت دوباره به يكي از برجسته ترين حركت هاي نظامي- سياسي در افغانستان تبديل شده است.
بيائید امروز در برابر آنها يك بار ديگر صف متحد بسازيم. امروز صداي ما ميتواند در دهليز هاي سازمان ملل در پايتخت هاي كشور هاي غربي و منطقه و در بين جامعه مدني طنين انداز شود. اگر امروز ما نتوانيم صداي خود را بلند سازيم فردا قربانيان يك معامله انجام شده خواهيم بود و آن وقت بلند كردن صدا از قله هاي كوه تاثير امروزي را نخواهد داشت. ما صلح ميخواهيم اما صلح باعزت. بايد طالبان به ملت افغانستان سرخم نمايند نه اينكه ملت افغانستان وادار ساخته شود كه به يك گروه دهشت افگن سرخم نمايد. محور تفكر رهبري امروز دولت را سازش با طالبان از موقف ضعف و اضطراب تشكيل ميدهد و من نميخواستم درين شرم تاريخي سهيم باشم. ترجيح دادم منحيث يك فرد برخاسته از توده ها دوباره به ريشه هاي خود برگردم كه اينكار را كردم.
بيائید درين راستا با من همصدا شويد هرتعدادي كه هستيد كوشش نماييد هسته هايتان را آگاهتر سازيد به تعداد خويش بافزاييد و از من بحيث حنجره خويش بخاطر انعكاس درد ها و خواسته هاي برحق خويش استفاده كنيد. من شكي ندارم كه با مبارزه هدفمند ما يك بار ديگر اميد بوجود خواهد آورد و ازين سردرگمي ملت خويش را نجات خواهيم داد. ما يك بار ديگر با اتكاء به اسلام و هويت ملي تفكر و انديشه ايجاد خواهيم كرد و فورمول باطل توسل به قوم گرايي را از بين خواهيم برد. امروز انسانهاي بي انديشه ملت افغانستان را از جغرافياي معنويت و انديشه بيرون ساخته و هويت اين ملت را تا استخوان آن صدمه زده اند به يقين با بلند كردن اين صدا ما نه تنها برميگرديم به جغرافياي معنوي بلكه هويت ملي كشور خويش را اعاده خواهيم كرد.




نظرات
ولی یک چیز خیلی روشن و واضح میباشد که تطبیق هدف بدون موجودیت یک تشکیلات نه تنها اینکه عوامفریبانه پنداشته شده بلکه نا ممکن هم میباشد. فقط یک تشکیلات جدی که از خود آئین نامه و نظامنامه داشته باشد میتواند اهداف والای: احیا و ارتقای عزت افغانستان وفراهم نمودن زندگی شایسته و انسانی بتمام مردم افغانستانرا، عملی ساخته و تطبیق نماید. باور داشته باشید اگر هیت رهبری این سازمان با فداکاری و پشتکار اهداف خودرا پیگیری نمایند و در امور مربوط بسازمان خویش با درایت و مستقلانه تصمیم بگیرند ودر مذاکرات از مرز استقلال و عزت افغانستان و منافع مردم آن یکوجب هم عقب نشینی ننمایند، پیروزی حتمی را نصیب خواهید شد.
من در حالیکه در اروپا زندگی دارم، پشتیبانی عام و تام خودرا از اهداف نبک تان اعلان نموده تا پای جان با شما خوام رفت. پیروز باشید.
این نظریه دو سال قبل توسط رهبر حزب لیبرال دیمکرات بریتانیا, پدی اشداون, در صورتیکه سایر تلاشها نتیجه ندهند, نیز پشنهاد شده بود.
سیاستمداران غیر پشتون بهتر است با غرب روی این نظریه صحبت کنند. اگرچه این مسأله آسان به نظر نمیرسد, ولی آسانتر از هر گزینه دیگر برای ایجاد ثبات دایمی درین منطقه استراتژیک دنیا میباشد. این راه حل بمراتب از تقسیم یوگوسلاویا ساده تر خواهد بود زیرا از حمایت گسترده بین الممللی, بخوص کشورهای آسیای میانه, بر خوردار خواهد شد.
نظر آغای بلکویل را اینجا بخوانید... http://www.politico.com/news/stories/0710/39432.html
لطفا قاچاقبران هیروهین و ننگ و ناموس مردم را در نزدیکی تان راه ندهید! که این ها مایه نفاق استند.
از خروج ملیون ها دالر و هزاران جوان بیکار و مایوس از کشور جلوگیری نمایید که اولی در حقیقت خون بهای آنان استند که جان های شیرین شان را فدا نمودند تا ما سربلند زندگی نماییم و دومی سرمایه اصلی این مملکت استند.
هزاران نکته دیگر که مطمین استیم شما سال ها آن را تجربه کرده اید و لازم به یاد آوری نیست.
نگذارید جوانان ما به دام هیروهین، معاش های انجو ها، و دیگر باغ های سبز و سرخ که برای شان وعده داده میشود ، بیافتند.
و من الله توفیق
اما این ما مردم کابل و دیگر مناطق که هیچ ربط با این پدیده شوم ندارم مشکل است با طالب و آمدن اینها افغانستان داشته باشم با وجودیکه دیر نشده باید است آماده گی خود را بگیرد و کابل را اینبار از دست ندهد و خود حکمت کند تا اینکه به دیگران چک چک نماید وسلام!
احمد شاه مسعود ثانی مبارک باد
همرایت هستیم ، به پیش تا برقراری عدالت اجتماعی و آزادی در کشور ، خدا نگهدارت
گشت تابتوباشم
و بجواب آقای (فریدون از خیر خانه) باید گفت که: اگر آقای صالح جلالتماب کرزی میگفت آن از آداب و صلیقۀ وظیفوی اش بشمار میرود نه از چاپلوسی، اگر من و تو هم در ادارۀ کرزی کار کنیم باید آداب و اخلاق دفتر داری را مراعات نمایم. و ناگفته نماند مانند نامت که {ت } از تاجک در آن وجود ندارد، در تمام کلمات که نوشتی هیج آثار از تاجک بودنت معلوم نمیشود.
از این اقدام نیک تان راستی خیلی ها به ما ها افتخار بخشیدید ما با داشتن اشخاص مانند شما میبالیم .ما در امریکا از اقدامات و نظرها تان گاملا پشتبانی کرده و اماده گی همبستگی خویش را اعلام میداریم. همچنان شما ها میتوانید از طریق بfacebook........................
به ادرس ذیل با ما به تماس شوید........
از او خواهش میکنم که هر چه زودتر رهبری جنبش عدالتخواهی تمام اقوام مظلوم این سر زمین را بعده گرفته و نگزارد که اعمال عدۀ عناصر معامله گر و بیخرد هزاره, تاجک و ازبک خاکستر نآمیدی را بر آتش خشم مردم ما طاری کند.
زنده باد امرالله صالح این فرزند راستین و آزادی خواهی این سرزمین
شکی نیست که اقای صالح از کلیه رمز و راز های که در رابطه با مسایل افغانستان وجود دارد, با خبر است. گرچه که خود صالح این موضوع را شاید به خوبی میداند, باز هم توصیه میشود که رمز و راز های را در رابطه با همه مسایل در موقع زمانی و مکانی مناسب بکار بگیرند. یقینا که راز های امنیتی را نمیشود که به همهء مردم افشا کرد وگر نه دشمنان وطن ازان استفاده خواهد نمود و ایشان این را خوب میدانید.
اقای کرزی خود نه مرد سیاست است و نه ظرفیت سیاسی و همت عالی دارد.
در حقیقت باید گفته شود که گرچه که کرزی به خاطر خوشحال سازی یکعده پشتون های پاکستانی ,فریب مشاورین غلط , امراالله صالح را کنار زد, اما در حقیقت این عمل وی جهتی است تا مردم بیشتر بسیج و پیروز شوند.
میگویند که اگر ک......... بز خارش نمیکرد نان چوپان را نمیخورد.
فعلا کرزی در نقش بز است و صالح در نقش چوپان......!
و من الله توفیق
تهمینه
پیشنهاد من به آقای صالح این است . که یک تشکیلات قوی وملی که از همه اقشار جامعه افغانستان در آن عضویت داشته باشند .و واقعاُ ملی باشد درست نمایید .وکار تان را شروع نمایید .انشالله با نیات خیر شما خدا«ج» ومردم این سر زمین همراه شماست.
نوشته ی جناب صالح هم خواندنی است و هم زیبا و دل انگیز. کلماتی که ایشان به کار برده اند می تواند افکار یک رهبر بزرگ و ملی و ترقی خواه باشد، اما افسوس که واقعیت خیلی ها تلخ است وسیاست هم یک بازی خیلی ها پوچ و کثیف.
جناب صالح را من از سال های سال میشناسم، از سال های که ترجمان یک موسسه بود، تا آنکه ترجمان مارشال و سایر رهبران جبهه مقاومت و بعد رئیس یکی از ادارات امنیت ملی شد، و بعد هم با یک تصمیم خیلی ها هم شگفتی انگیز رئیس جمهور، این جوان چیزی بیشتر از سی ساله، رئیس امنیت ملی کشور شد.
جناب صالح هفت سال رئیس امنیت مملکت ماند، رئیسی که هر صبح باید به رئیس جمهور مملکت از روزگار کشور و منطقه معلومات میداد، باید راز های دیگران را به رئیس جمهور میگفت، و راز های کشور و نظام و رئیس جمهور را نگه میداشت.
این جوان شاید با احساس ولی کم تجربه و احساساتی هفت سال کما کان از نزدیکان رده اول رئیس جمهور کرزی بود، بار ها از سوی یاران و همسنگرانش به نزدیکی بی حد وحصر با رئیس جمهور متهم شد. در انتخابات دامن رئیس جمهور را گرفت، و چه بسا دفاتر امنیت ملی که در اختیار کمپاین کرزی قرار گرفتند و امرالله مستقیم برای کرزی کمپاین کرد، این کار وی سبب اذیت و آزار همقطارانش که در جبهه مقابل رئیس جمهور قرار گرفته بودند گردید.
امرالله درین هفت سال از جاسوسان رده اول سی آی ای امریکا در افغانستان شد و شخص مورد اعتماد سی آی ای شد.
ولی چنانچه از قدرت کنار رفت، خامی وکم تجربه گی اش را خیلی ها هم زود به نمایش گذاشت. در مراودات حکومت داری در تمام دنیا، پوست رئیس امنیت ملی/استخبارات، پوست نهایت حساس است و چه بسا از مسوولین استخبارات دنیا که بخاطر اینکه راز های نظام را فاش نکنند، بعد از ختم وظیفه دست به خودکشی زدند. فاروق یعقوبی، رئیس خاد داکتر نجیب الله، بعد از ینکه مطمین شد که مجاهدین حکومت را می گیرند، به همکار نزدیکش گفته بود، که هراس دارد که رازهای نظام و داکتر نجیب الله را از او به زور نگیرند، فردای همان روز او را در پشت میز کارش، در حالی خود را به گلوله بسته بود، یافتند.
حال هر آنقدر که فریاد بکشند که امرالله به دلیل مخالفتش با رئیس جمهور کنار رفت، یک موضوع واضع است، آن اینکه وی از کار بر کنار شد. همین که جناب شان از کار سبکدوش شدند، توقع من به صفت یک کارمند سابق امنیت این بود، که این با دهان بسته و با احترام به نظام خوب و یا بدیکه خودشان همیشه جز آن بودند، اصرار دولتی را نگهداشته و خانه نشین گردند. ولی روزی نگذشته بود که مصاحبه سراپا احساساتی شان را از تلویزیون دیدم. صادقانه برایتان بگویم، در مسلک ما، صحبت رئیس امنیت برکنار شده، یکروز بعد از سبکدوش شدن افتضاح و ناروا است. و در مسلک ما صحبت رئیس استخبارات یک روز بعد از برکنار شدن، آنهم به ضد نظامی که با آن کار کرده باشد، کفر مطلق است.
من با شخصیت جناب صالح کار ندارم، من با شخصیت جناب کرزی هم کاری ندارم. اما آنچه مرا رنج میدهد، اسرار راز های کشوری از سوی کسی که 7 سال تمام رئیس استخبارات آن مملکت باشد، خیلی زننده و نگران کننده است. من به آینده نظام در افغانستان خیلی ها هم خوشبین نبودم، ولی دیگر اصلا خوشبینی ندارم.