جاودان: خبر، تحلیل و دیدگاه

Mon05212012

Last update12:04:26

Back دیدگاه و تحليل وزیر صاحب احسنت، به این می گویند یک کار "افغانی"!

وزیر صاحب احسنت، به این می گویند یک کار "افغانی"!

  • PDF

زدودن نام تاریخی بی بی مهرو از سرلوحۀ مکتبی به همین نام از سوی وزارت معارف واکنش های زیادی را از عوام و خواص و به ویژه در حلقات فرهنگی و اجتماعی در پی داشت.

وزیر معارف از زمانی که پایش به آن وزارت رسیده است با معرفت و دانش در ستیز بوده است و تغییر لوحۀ مکتب بی بی مهرو نه نخستین کار اوست و نه هم فرجامین آن. وزیرمعارف که هیچ تحصیل و آگاهی یی از علم و فلسفۀ تعلیم و تربیت ندارد، نصاب تعلیمی افغانستان را به فاجعه یی تبدیل کرده است که اثرات ویرانگر آنرا بر فرهنگ و دانش هرگز نمی توان جبران کرد. اندرین باب همین نمونه بس که سر مشاور نصاب تعلمی وزارت معارف یک معلم ریاضی از کدام مکتب ابتدایی در ولایت وردک را مقرر کرده بود. به این سرمشاور صلاحیت نامحدود "تصحیح" کتب فارسی و پشتو از صنف اول تا دوازدهم اعطا فرموده بودند. روشن است که وقتی نصاب تعلیمی زیر نظر وزارتی که وزیرش آنچنانی و مشاور نصاب تعلیمی اش اینچنینی باشد، چه خواهد بود.

با آن که در موضوع نصاب تعلیمی و چگونگی جابجایی کدرها در وزارت معارف کمتر کسی اظهار نظر کرده و این فاجعه را مورد بحث قرار نداده است، اما در برابر تغییر نام مکتب بی بی مهرو از سوی وزارت معارف هرکسی به نحوی انزجا و نفرت خود را ابراز داشته اند که نشان رسیدن کارد وزیر به استخوان معارف است. 

با اینهمه، اگر نیک بنگریم این کار وزیر معارف هم از نگاه برنامه و هم از نگاه روش به کلی در همان خط "افغانی" کردن هویت و ماهیت دولت، جامعه و فرهنگ کشور از سوی دولت است.

داستان افغانستان نامیدن کشور و افغان نامیدن شهروندان این کشور در قانون اساسی مساله ییست که به کنکاش دیگری نیاز دارد. اما تا کنون درعرف و عمل آنچه ما به نام "افغانی" و "افغان" می شناسیم دارای ویژگیهاییست که اگر به آن دقت شود، کار وزیر معارف واکثریت کار های دیگری که درین دولت صورت می گیرد در همخوانی تام با همین و یژه گی هاییست که از واژۀ افغان در اذهان عامه نقش بسته است.

من از کلیه خوانندگان این نوشته تمنا می کنم تا یک بار به تجارب روزمرۀ زندگی خود روی بیاورند و دریابند جملۀ "ما افغان استیم"، را در چه جاها و مناسبت هایی گفته و یا شنیده اند. البته منظورم از کاربرد کتابی آن نیست که از سوی خودمان به معنی آزادیخواه و بیگانه ستیز پنداشته می شود. منظورم درینجا از به کارگیری روزمرۀ واژه و صفت افغان است.

به یاد دارم که چندی پیش قرار بود دوستی برای یک محفل مشترک میان مردم کشورهای مختلف در خارج غذا تهیه کرده ببرد. از قضا پلوی که دم داده بودند، خراب شد. این دوست به بسیار سادگی گفت: "مهم نیست، می گوییم افغانی شد". در لحن و کلام این دوست چنین معنی یی نهفته بود که اگر خوب شد که خوب، اگر نشد افغانی است و افغانی هرچه باشد بد نیست. معنی دیگر این گفته اینست که ما در تحت شعور خود پذیرفته ایم که گویا جهانیان ما را می شناسند که افغانی یعنی هرچیزی که کمال و جمالی نداشته باشد وهم این که جهانیان را خدا شرمانده است و با وجود بیکمالی و بیجمالی مان به ما احترام می گذارند و حتی گاهی هم می ترسند. هستند در جامعه کسانی که همانند طالبان یگانه ممیزه افغانها جنگجویی آنها را قلمداد می کنند و بدین وسیله می خواهند با ترساندن مردم احترام کمایی کنند. اما نمی دانند که ترس نفرت بار می آورد نه احترام.

بارها شاید شاهد بوده باشیم که وقتی خلاف دست و خلاف موازین ترافیکی رانندگی می کنیم، می گوییم، ما افغان استیم؛ والله یک کار اوغانی کردم. زمانی می شود که می بینم مردمی در ردیف و قطار به خاطر نوبت خود برای اجرای کاری ایستاده اند، اما یک نفر پیدا می شود که بدون نوبت و اندکترین حیا و شرمی از کسانی که در نوبت ایستاده اند، خود را به اول ردیف می رساند و بی نوبتی می کند. همین شخص وقتی کارش خلاص شد به دوستانش تعریف می کند که "ما خو اوغان دگه، پروای کسی را نکردیم و ....". بدین ترتیب به چیزی افتخار می کنیم که در فرهنگ متمدن امروز ننگ است. به سخن دیگر ما به جای افتخار به شرافت، متمدن بودن، انسان بودن و قانون پذیری، به کلیه صفات مذموم در فرهنگ بشری افتخار می کنیم. یعنی معیار و معراج ما ضد ارزشهای پذیرفته شده بشری و جهانی است. وشاید به همین دلیل است که  طالبان یعنی دشمنان تمدن و فرهنگ و ارزشهای انسانی را آورده اند و در گرده های ما رویانیده اند. چرا که چنین موجوداتی جز در چنین یک ذهنیتی در جای دیگر نمی تواند بروید و زنده بماند.

در جامعۀ ماست که در برابر موجودی به نام زن از هرازان خشونت در خانه و دفتر و بازار کار می گیریم و اگر کسی بگوید چرا، با افتخار و در حالی که باد به غبغب انداخته ایم می گوییم: ما افغان استیم، ما تحمل کرده نمی توانیم که دختر ما چنین باشد یا چنان. یعنی منطقی از ارزشهای انسانی و دینی ارائه نمی کنیم بلکه می گوییم ما افغان استیم. این دوستان هرگز هم از خود نمی پرسند که اگر افغان بودن تذکره افغانستان را داشتن است پس چرا هزاران انسان دیگر با همین تذکره و نام ونشان در سراسر دنیا به هزاران نوع کارهای خلاف موازین مورد افتخار ما عمل می کنند. افغان بودن اصل نیست، بلکه موازین اخلاقی و فرهنگی باید اصل باشد. باید بگوییم که اخلاق انسانی ایجاب نمی کند یا مقررات دینی ما ایجاب نمی کند.

بدین ترتیب وقتی این تجارب را گسترش بدهیم تعریفی که از افغان می توان بدست آوریم اینست که افغان یعنی قانون گریز، افغان یعنی تمدن ستیز، افغان یعنی وقیح، افغان یعنی قلدر، افغان یعنی زورگوی، افغان یعنی بدعهد، افغان یعنی قرآن شکن، افغان یعنی..

ایکاش چنین "افغان" بودنی تنها منحیث یک اخلاق پذیرفته و شناخته می شد. چرا که اخلاق نسبی و تغییرپذیر است. مصیبت درین جاست که به چنین "افغان" بودنی افتخار می شود و  "افغانیت" را خصلتی ذاتی و غیر قابل تغییر قلمداد می کنند. این دیدگاه که بیشتر از مرکز قدیم استعمار، هند برتانوی وارد کشور ما شد، چنان همه جا گیر شده است که عمران خان رییس حزب تحریک انصاف پاکستان و کرکت باز معروف در یک مصاحبه اش می گوید: "خداوند دو موجود آفرید، یکی انسان یکی پتان".

منظور عمران خان از پتان درینجا تجسم همان خصوصیاتیست که در افغانستان آنرا "افغان" نام نهاده اند. ببینید که عمران خان خود پتان است و هیچ نمی شرمد که با گفتن این حرف خود را از میان انسانها برون می کشد. عمران خان در مورد طالبان سخن می گفت و آنها را پتان هایی خواند که همه عمر شان در جنگیدن گذشته و هرگز هم تغییر نمی کنند. البته این یک ادعای سراپا دروغ و خالی از واقعیت بود که بزرگترین ثبوتش خودش بود. عمران خان پتان است اما سالهاست در کشور سکولار زندگی می کند و زیر یک قانون سکولار فعالیت سیاسی می کند. یعنی پتان انسانیست مانند هر انسان دیگر و ازینرو می تواند تغییر کند و خصایل جهان متمدن را بپذیرد.

بلی، راز فاجعه در سرنوشت مردم کشور ما در همین نکته نهفته است، یعنی افغانیت را مساوی به  تمدن ستیزی، قانون ستیزی و قلدری می خواهیم ثابت کنیم؛ به آن افتخار کنیم و دگرگون شدنش را بربادی و تباهی خود بشناسیم. اینست که همه می خواهیم "افغان" باشیم. ماشاالله دولت افغانستان نیز در راه تعمیم و ساختن هویتی، برمبنای همین تعریف، برای افغانستان کوشاست.

فاروق وردک تنها نیست بلکه  شمار زیادی از بهترین و صادقترین "افغانها" درین دولت جمع شده اند- افغانهای نسلی و وصلی. درینجا اشتباه نشود و کسی فکر نکند که منظور از افغان کدام ملیت خاص است- هرگز چنین نیست. بلکه منظور من از افغان همان هویتی است که دولت می خواهد به این کشور بدهد. روی همین ذهنیت و تفکر است که حامد کرزی طالبان قرون وسطی یی، مزدور، فاشیست، جاهل و بی فرهنگ را "د افغان بچیان" نام می گذارد. در حالی که اخلاقیات و ارزشهای پذیرفته شدۀ ملی، انسانی و اسلامی هیچیک از اخلاق و کردار های طالبانی را سزاوار داشتن پیوندی با این ملت و مردم نمی داند. کسی که طالب است حامل اخلاق و پنداریست بیگانه با فرهنگ و هویت اصلی مردم. این خاک و این مرز وبوم بنا به گفته یی، "مملکت فلسفه و شعر و شریعت" است، نه جایگاه پذیرش و بالندگی جهل و خرافه و خشونت و کشتار و جنایت.  اما چرا رییس جمهور آنها را "د افغان بچیان" خطاب می کند؟ پاسخش اینست که طالبان با تعریف آنچنانی از افغان جور می آیند، و خوب جور می آیند. شاید اکنون همنوایی ها وهمدردی های گاه به گاهِ فاروق وردک با طالبان نیز قابل درک شده باشد. اینها سروته یک کرباس اند. مهم نیست که چه کسی چه لباس و ظاهری دارد. مهم اینست که کله ها از چه پر است.

هم حکومت افغانستان به مثابه یک نظام و هم افراد گردانندۀ آن مانند وزیر معارف با همین تعریف اولیه افغان های راستین اند. شخص جناب حامد کرزی هیچ دست کمی از فاروق وردک ندارد و شاید این دو همسبق بوده اند در دیوان "افغانیت" که یکی به کرسی ریاست جمهوری نشست و دیگری در کوچه های بی بی مهرو رسوا شد.

مگرهمین رییس جمهور از همان آغازساخته شدن حکومت موقت و سپس انتقالی به دو رویی با متحدینش آغاز نکرد؟ این یکی از خصایص "افغانیت" مورد نظر آنهاست. یعنی هرگز با هیچ کسی راست نباش. در یک دست شمشیر داشته باش در دست دیگر قرآن. وقتی عاجز بودی از هیچ کرنشی دریغ مدار و وقتی به قدرت رسیده یی هیچ مروت و رحمی به هیچ کسی نداشته باش. وقتی قدرت نداشتی تا خواجه بهاوالدین به دیدار مردم برو اما وقتی برسرقدرت شدی آهسته آهسته گور همه را بکن و یکه یکه آنهایی را که به قدرتت نشاندند، از سر راه بردار و سایرین را به برده های بی زبان و فرمانبردار مبدل کن.

مگر همین رییس جمهور این "شیرافغان" به بزرگترین وثیقۀ ملی، یعنی قانون اساسی دستبرد نزد و همین حالا دشمن درجه یک مرجع قانونگذاری در کشور یعنی شورای ملی نیست؟ آن افغان عادی تنها ردیف و قطار را برهم زده و بدون شرم و حیایی از نگاه های مردم بی نوبتی می کند یا خلاف دست خود رانندگی می کنند اما این افغان نخبه در جایگاه رییس جمهور قانون اساسی را دستکاری می کند و درهر موردی شورای ملی را دور می زند تا کار را با اصول "افغانی" خودش به سربرساند.  

بی دلیل نیست که ایشان همه چیز را می خواهند "افغانی" کنند. مانند افغانی سازی کمیسیون انتخابات، افغانی سازی کمیسیون حقوق بشر، افغانی سازی امنیت و همه سرانجام افغانی سازی معارف. آیا فاجعه یی بد ترازین؟

مشکل ما در دست حکامی که افغانیت را سرزوری و قلدری و غصب و تاراج و استبداد معنی کرده اند همین است. اینها به جای تمدن، قانونیت، عدالت، انسانیت، ادب، عرفان و شریعت، می خواهند معراج انسان این وطن "افغانیت" باشد و تعریف عملی یی که از افغانیت بدست می دهند، همان است که رییس جمهور وزرای، کابینه و سایر "د افغان بچیان"  انجام می دهند. رییس جمهورش شورای ملی را انتصابی می سازد، وزیر مالیه اش در بودجه تصویب شده شوری خلاف قانون دستکاری می کند، فرمانده قول اردویش به غصب زمینهای مردم و ادارات دیگر می پردازد، قرارداد های اقتصادی و تجارتی را رییس جمهور و معاونینش به برادران و اقوام خودش می سپارند و بدین ترتیب داد "افغانیت" می دهند...

برنامه دولت که فاروق وردک یکی از مهمترین و کلیدی ترین مهره هایش می باشد، همین است که همه "افغان" شویم و تا ابد هم افغان بمانیم. یعنی درین وطن هرگز هم فساد، تریاکسالاری، قومپرستی، فاشیزم، استبداد، زمینخوری، تجاوز، فرهنگ ستیزی، زن ستیزی، ارزش ستیزی و زبان ستیزی..... و سرانجام نظام ریاستی یی که تامین کننده این پدیده هاست از میان نرود.

تغییر نام مکتب نسوان بی بی مهرو به مکتب پوهاند عبدالقیوم وردک را با هیچ منطقی نمی شود توجیه کرد. اما وقتی در فرهنگ "افغانیت" آنرا بررسی کنیم، به کلی می تواند قابل درک باشد. 

بدین ترتیب وزیر معارف را نباید ملامت کرد؛ او فقط در راستای "افغانیت" عمل کرده است. یعنی کاری کرده است که هیچ منطق قانونی، فرهنگی، اجتماعی و ملی نداشته باشد. چون دلش خواسته است یکی از وزرای پیشین هموطنش را تقدیر کند، مکتبی را به نامش کرده است. این که این مکتب قبلاً چه نامی و این نام چه ارزش تاریخی و اجتماعی یی داشته است و یا این که این مکتب به مردم تعلق دارد و مردمی که صاحب این مکتب اند به نام اولیه این مکتب حرمت قایل اند.... هرگز در "فرهنگ وزیر" ارزشی ندارد. چرا که وزیر ذهنیت فاشیستی قومی دارد. ازینرو هیچ ارزش، هویت، هستی و ملکیتی که درین کشور متعلق به قوم وزیر نباشد ازرش ندارد و تجاوز به آن رواست. این است کنه اساسی ذهنیتی که دولت بر مبنایش عمل می کند و  فاروق وردک برترین نماینده  سیاستهای اعلام ناشده اما پیوسته در حال پیاده شدن دولت ریاستی کنونی است! 

نظرات 

 
0 #1 عبدالرحیم کوهسار ۱۳۹۰-۱۱-۲۰ ۰۸:۲۱
هم وطن سلامت میدهم بجواب دوستی مینوسم که در مورد تاثیرخروج نیروهای جامعه بین المللی از افغانستان بعد از سال ۲۰۱۴واینکه در ان زمان باچه شرایطی کشور ومردم ما روبروخواهندشد از من سوال کرده اند باوجود اینکه نه نویسندده هستم ونه هم تحلیل گرمسایل سیاسی بجواب دوست خود ازتجربیات اندک مطالعه کتب-اخبار جراید نشرات وعمل کرد ها ی سیاسیون کشور وعکس العمل ونیات وخواست همسایه ها وکشور های منطقه وجهان به خصوص شهامت غرور غیرت حس وطن دوستی ودفاع تا ریختاندن اخرین قطره خون خو د از استقلال تمامیت ارضی ونوامیس ملی از عموم مردم خود مخصوصا قوای امنیتی کشور دارم
از طرف دیگرعقد پیمان های ستراتیزی که با کشور های اروپا ی ازطریق دولت افغانستان امضا واز طرف انها وعده همکاری های دراز مدت داده شده ودر اینده کشور های قدرت مند دیگری نیز پیمان سترایتزی با دولت افغانستان به امضا خواهند رسانید که همه به نفع مردم افغانستان است اگر مداخله در امور کشورما قطع گردد بخاطر بوجود امدن صلح دایمی همه طر ف های در گیر در قضیه افغانستان به توافق برسند مردم افغانستان را بگزارند به سمت اتحاد اتفاق صلح دایمی به پیش برودکه مستحق ان هستند در ان صورت قوای امنیتی کشور در ظرف کمتر از یکما وتا اخیر سال ۲۰۱۲پاسداران سربازان وافسران تعلیم دیده با تجربه سوگند خورده قوای امنیتی کشور توان مندی محافظت سرجان مال رو ابرو حیثیت مردم وکشور خودرا دارند اما متاسفانه موقعیت جغرافیا ای کشور ما وطمع توقع همسایه ها ودیگران که به خاطر حفظ منافع شان از کشور ما دارند امکان ان وجود دارد که نا ارامی ها ونا امنی ها ادامه پیداکند ان هم به همکاری اشخاص وباند گروپ های که بخاطر حفظ منافع همسایه ها درکشور ما از سال ها به این سومردم مارا به جنگ برادر کشی قتل ویرانگری به شکل مستقیم ویا غیر مستقیم تشویق کردند وخود شا ن در موجودیت فضای جنگ بهره ها بردند صاحب زر زور ثروت مقام منزلت گردیدند دیگران خوار بی مقدار اواره بی روز بی روزگار کنج خیمه ها ومغاره کوها نصیب شان گردید به هر صورت دوست عزیز دانشمندان گفته اند هر قدر انسان هادوستان زیادی داشته باشندعمر درازی میداشته باشند پس در صورتکه مردم وکشورما افغانستان بحیث یک کشور مستقل ازاد صاحب صلاحیت واختیارخانه خود را داشته باشند در ا ن صورت حق دارند دوستانی داشته باشنددر اینده ها تعداد دوستان انها بیشتر خواهد شد در موجودیت شرایطی که قبلا یاد اوری نمودم وداشتن دوستان بین المللی هر گز هیچ کشوری به سر زمین مال وجان مردم ما تعرض نخواهند کرد ا ن هم در صورت که با بوجود امدن شرایط مساعد دولت مردان افغانستان ومسولین با چنین وضعیت بوجد امده که ریشه های بیرنی دارد فضای بی اعتادی رشوت چپاول دارا ای های عامه استفاده از مال بیت المال وجود دارد مردم به ستو امده اند با چنین روش وداع بگوید بدون در نظرداشت سمت منطقه قوم قبیله واسته رشوت شناخت های شخصی حزبی تنظیمی کار به اهل کار ومستحق وافراد نام نیک وطن دوست مردم دوست سپرده شود هر قدر بی نظمی خویش خوری فضای بی اعتمادی خشونت پر خاش گری بی قانونی بی عدالتی در جامعه موجود باشد به همان اندازه دشمنان مردم افغانستان از ان سود میبرند ومردم جامعه کشور ما متضرر وناتوان میگرددودر ان صورت مداخله دیگران در کشور ما ادامه پیدا خواهد کرد وزمان بیشتری وتلفات انسانی بیشتری را در قبال خواهد داشت که امید میرود ان طور نشود صلح دایمی عدالت اجتماعی در کشور ما بوجود اید - با احترام عبدالرحیم کوهسار
 
 
0 #2 عبدالرحیم کوهسار ۱۳۹۰-۱۱-۲۰ ۰۸:۲۲
هم وطن سلامت میدهم در این روزها در مطبوعات سر صدای شنیده میشود که جناب وزیر معارف مکتبی را در شهر کابل که قبلا بنام بی بی مهرو یکی از زنان نام دار کشور بوده بنام شخصیت خدمت گاردیگری از هم وطنان ما بنام عبدالقیوم خان وردک مسمی نموده اند درقدم اول باور نمیکنم این کار صورت گرفته باشد زیرا هر کس جا ه ومقام منزلت خودرا دارد نمیشود نام یکی را بر سر دیگری گزاشت کشور های میتوانند به مدارج طرقی وتعالی گام بردارند که خدمت گاران خودرا چه درزندگی وهمچنان بعد از وفات شان احترام بگزارند از انها یادی خیری نمایند تا تشویق به اینده گان باشد ویاهم مکتب محل ویا جاده پلی را بنام انها مسمی سازند در کشور ما شخصیت های خدمت گار زیادی در مناطق مختلف کشور که حیثیت خانه مشترک را برای همه باشندگان ان دارد داشته ایم ازجمله ولایت وردک که شخصیت های نیک نام خدمت کار وبا عزتی در همین ولایت بدنیا امده اند کار نامه ها خدمت گزاری هاحق گوای ها وجوان مردی های شان ثبت تاریخ است میشود بنام این شخصیت بزرگوار مکتب ویا مدرسه دیگری اسم گزاری میشد اما اگر این کار صورت گرفته باشد احتمالا اهداف سیاسی داشته باشد که همانا ایجاد تفرقه نفاق در بین ساکنان باهم برادر این سر مین از طرف باند گروپ ها وتشویق شخصیت ها به انجام عملی میشود که غیر قابل باور است خدا کند این کار صورت نگرفته باشد که خیلی ها جای شرم ومایه تاسف است با احترام عبدارحیم کوهسار
 
 
+1 #3 نعیم ۱۳۹۰-۱۱-۲۰ ۰۸:۳۹
با تأسف سالهاست مردم و ملیتهای با فرهنگ این کشور هم با پیوند دادن شان به هویت افغان بودن حلقه تحقیر و بی آبروئی را در گردن خود احساس میکنند، زیرا افغان بودن یعنی زن ستیز بودن، ضد پشرفت و تمدن بودن، ضد تغیر تحول و تکامل بودن، ضد معارف بودن، تشنه و عاشق سر بری ها، قتل عام ها، زمین سوخته ها، احیای مجدد کنیزی و غلامی دوره عبدالرحمن تا حبیب الله، فروش زن ، به بد دادن دختر (طفل معصوم) و غیره اعمال ضد اسلامی و ضد انسانی بودن است
افتخار افغان بودن به عدهٔ که دارای این اوصاف اند را خداوند برای شان نیک و مبارک گرداند، ولی ملیت های با فرهنگ این کشور را که با این اوصاف در تضاد اند آرام بگزارند و افغان نگویند، زیرا ما افغانستانی هستیم و جبرا باید قبول کنیم ولی افغان نیستیم و از این نام هم نفرت داریم
 
 
+1 #4 فاروق ۱۳۹۰-۱۱-۲۰ ۰۹:۳۳
خدای بزرگ بدستان پر برکت عصر دولتشاهی برکت و توان بیشتر عطا فرماید تا حقایق در ارتباط به چنین موضوعات و مفاهیم حاد و داغ را هرچه روشنتر و واضح تر بمردم درد دیده افغانستان توضیح دهد و بنویسد.
 
 
+2 #5 فیروز ۱۳۹۰-۱۱-۲۰ ۰۹:۴۱
حرف عمران خان پاکستانی:"خداوند دو موجود آفرید، یکی انسان یکی پتان". حرفی است که از زندگی عملی برخواسته است. اگر از لحاظ عمل، نه از لحاظ حرف دقت شود، راستی هم که افغانیت با انسانیت، در سطح سیاستمداران و سود جویان، جوش نمیخورد و جور نمی آید. اما در سطح مردم عادی و زندگی خصوصی وفامیلی افغانیت نمایانگر با پاس بودن، با ادب بودن، مهربان بودن ومهمان نواز بودن میباشد. ولی افسوس که سیاستمداران با وطنفروشیها و نفس پرستی های شان، به افغانیت جفا نموده اند.
 
 
0 #6 یادگار ۱۳۹۰-۱۱-۲۰ ۱۰:۰۰
واقعا تحلیل عالمانه و مستدل است . افغان همان است که نوشته اید . پیش از شما ابن بطوطه هم این فوم را با همین صفات شناخته بود . ابن بطوطه اوغان را مرادف قطاع الطریق معرفی کرده بود .شما تقریبا همه اوصاف این دزدان و غارتگران حیثیت و نام و نشان مردم خراسان را بیان کرده اید . ولی آشی راکه این بی خردان برای ما میپزند کام خودشان را خواهد سوخت . . که ادمی متعصب به نام ننگ ( بی ننگ) دزدی گردنه گیری بنام پت من ( بد من ) وحشی ونا متمدن طالب پرست به نام فاروق وردک ( پسر کاکای قیوم وردک که مشهور است که در زیر عریضه کسی نوشته بود « که وردک وی مقرر به شی » ) معارف یک ملت با تمدن هفت هزار ساله را در چنگال تعصب کور خود گرفته اند . شورای ملی و مردم هم این فاجعه را تحمل کرده اند . ولی این رژیم خونخوار وطالبانی همین است . وقتی فیام ملت توفان کرد آنگاه بر این بیگانه پرستان خاین نخواهند بخشید . آن روز دیر نخواهد بود . شرم بر معامله گران خود ما که در سایه بی غیرتی لمیده اند و پاسبان وحدت موهوم ملی خود استند .تا مبادا جیب شان از دالر کمی نبیند . چه خلیلی باشد چه فهیم و چه رییس بی سواد شورای ملی ( شوروای ملی ) . اینان مگر حق ندارند از تاخت و تاز های خاینانه و ضد ملی اینها جلوگیری کنند ؟ حق دارند ولی کو همت و کو سواد که مشکل را درک کنند . چه بگوییم دیگر .
 
 
0 #7 ماما وردكي ۱۳۹۰-۱۱-۲۰ ۱۶:۵۳
اين سگ چوچه پاكستان نتنها جاسوس پاكستان است بلكه مانند پدرانش از آخور انگليس ها نيز آب ميخورد.
 
 
+1 #8 شاهین ۱۳۹۰-۱۱-۲۰ ۲۰:۴۰
چیست افغان ناله ائی زار و فغان

حاصلش رنج و عذابی بیکران

کیست افغان فاقد درک زمان

بی‌خبر از علم و دانش در جهان

من نگویم خود بگفتی این چنین

گفته ائی کووو نیست در دیوان دین

گفتی‌ اول آیدم افغانیت

بعد‌ها میبایدم اسلامیت

صد هزاران سال بعدش لاجرم

در ضمیرم فکر انسان آورم

شرم بادت با چنین اندیشه آات

جهل و ظلمات را نمودی پیش آات

خوش بگفت آن بلبل شیراز ما

آن ندیم و همدم و همراز ما

آنکه راز ابتدا را واقف است

پرده‌های انتها را کاشف است

آنکه جام جم بدستت میدهد

مستی از پیک الستت میدهد

آنکه قرآن نقش در لوح دلش

بارگاه کبریا شد منزلش

گفت‌ای اولاد آدم گوش کن

جرعه یی از جام دانش نوش کن

گار نباشد جوهر انسانیت

فرق آدم چیست با حیوا نیت

اولت انسان میباید بدی

بعد از آن اسلام میباید شودی

قوم من‌ای تاجیک والا نژاد

ای نیاکانت روانش شاد با د

نام افغان ننگ باشد بر سرت

تا قیامت جنگ آراد بر درت

یک قدم از خود برون آغاز کن

چشم عقل و گوش خود را باز کن

بگذر از افغانی و افغا نیت

گنجها داری تو از انسانیت

نیستی‌ افغان‌ای روشن ضمیر

تاجیک هستی‌ با تمدن‌ای خبیر

حفظ کن هویت اجداد خویش

تا نسازی بی‌ بصر اولاد خویس

( شاهین خراسانی )
 
 
+4 #9 شاهین ۱۳۹۰-۱۱-۲۰ ۲۰:۴۶
چیست افغان ناله ئی زار و فغان

حاصلش رنج و عذابی بیکران

کیست افغان فاقد درک زمان

بی‌خبر از علم و دانش در جهان

من نگویم خود بگفتی این چنین

گفته ئی کو نیست در دیوان دین

گفتی‌ اول آیدم افغانیت

بعد‌ها میبایدم اسلامیت

صد هزاران سال بعدش لاجرم

در ضمیرم فکر انسان آورم

شرم بادت با چنین اندیشه ات

جهل و ظلمات را نمودی پیش ات

خوش بگفت آن بلبل شیراز ما

آن ندیم و همدم و همراز ما

آنکه راز ابتدا را واقف است

پرده‌های انتها را کاشف است

آنکه جام جم بدستت میدهد

مستی از پیک الستت میدهد

آنکه قرآن نقش در لوح دلش

بارگاه کبریا شد منزلش

گفت‌ای اولاد آدم گوش کن

جرعه یی از جام دانش نوش کن

گر نباشد جوهر انسانیت

فرق آدم چیست با حیوا نیت

اولت انسان میباید بدی

بعد از آن اسلام میباید شدی

قوم من‌ای تاجیک والا نژاد

ای نیاکانت روانش شاد با د

نام افغان ننگ باشد بر سرت

تا قیامت جنگ آرد بر درت

یک قدم از خود برون آغاز کن

چشم عقل و گوش خود را باز کن

بگذر از افغانی و افغا نیت

گنجها داری تو از انسانیت

نیستی‌ افغان‌ای روشن ضمیر

تاجیک هستی‌ با تمدن‌ای خبیر

حفظ کن هویت اجداد خویش

تا نسازی بی‌ بصر اولاد خویس

( شاهین خراسانی )
 
 
+3 #10 شاهین ۱۳۹۰-۱۱-۲۰ ۲۰:۴۷
اگر لازم دیدید ، دومی تصحیح شده است

با عرض ارادت
 
 
0 #11 najeeb ۱۳۹۰-۱۱-۲۲ ۱۱:۲۳
en eak khain wa chochay pakistan manand karzai wa degaransh ast
 
 
0 #12 صمد ۱۳۹۰-۱۱-۲۳ ۰۱:۱۷
راستی که فاروق غلام گوش به فرمان سازمانهای استخباراتی منطقه آی اس آی ونوکر زرخرید انگلیس میباشد، هر دستوریکه آنها برایش بدهند به همدستی نوکر کلان خارجیها (کرزی) اجرا میکند اعضای پارلمان و اخذاب مخالف هم در اکثر مواردیکه به نفع شخصی خودشان باشد سکوت اختیار مینمایند.
 

اضافه کردن نظر