جاودان: خبر، تحلیل و دیدگاه

Mon05212012

Last update12:04:26

Back دیدگاه و تحليل نیم نگاهی بر نوشته آقای ملک ستیز آگاه امور بین الملل!

نیم نگاهی بر نوشته آقای ملک ستیز آگاه امور بین الملل!

  • PDF

چند روز پیش مقالۀ از جناب ملک ستیز آگاه مور بین الملل زیر عنوان "نقدی بر نقش اپوزیسیون سیاسی در افغانستان" را در تارنمای صدای آلمان  خواندم و من را وا به آن داشت تا دیدگاه کوتاه خود را در مورد مقاله ایشان بنویسم . ولی پیش از نوشتن میخواهم از آقای ملک ستیز جهت نقد سازنده شان اظهار امتنان نمایم.

جناب ملک ستیز در اول مقاله خود مینویسد: رایج ترین نوع اپوزسیون را احزاب سیاسی تشکیل میدهند. یا بگونه انفرادی و یا هم به شکل ایتلافی با همفکران خویش ، در برابر نظام قرار میگیرند. اپوزیسیون سیاسی " اپوزیسیون قانونی و یا مشروع " نیز گفته میشود. اپوزیسیون قانونی به اصل قوانین متکی بوده و ارادۀ خود را بر بنیاد قوانین مطروحۀ ملی و بین المللی ارایه می نماید. این نوع اپوزیسیون در بستر دموکراسی رشد می نماید و همفکران خود را در جامعه بسیج می سازد.

جناب ملک ستیز نکته زیبایی را مطرح کرده و تعریف نموده اند . با تایید گفته های ملک ستیز میخواهم بگویم که متأسفانه دولت افغانستان و به ویژه حکومت اپوزیسون سیاسی را نه تنها مجال نهادینه شدن ساختاری را منحیث یک گروه مخالف سیاسی حکومت نداد ، بلکه تا توان داشت مانع از نهادینه شدن گروه های سیاسی مخالف شد. در اکثر کشورها حکومت نه تنها که زمینه سازی یک تشکل را زیر نام مخالفین سیاسی خود مینمایند ، بلکه در بعضی موارد پشتیبانی هم میکنند. ولی شوربختانه قسمیکه در بالا گفتم در افغانستان به گروه های سیاسی نه تنها فُرصت چنین کاری داده نشد ، بلکه تعریف که حکومت از اپوزیسون سیاسی داشت و دارد ، ( دشمن) پندارانه است که این خود در مقطع زمانی ده سال باعث تضعیف شکل گیری یک اپوزیسون سیاسی برنامه محور که بتواند خود را ساز و جمع نماید و روی برنامه های بدیل حکومت فکر کند ، گردید. از همین خاطر ما شاهد چنین اپوزیسون سیاسی بزرگ در طول ده سال نیستیم. اگر دولت از چنین یک دیدگاه پشتیبانی میکرد و فُرصت را برای احزاب سیاسی و یا ایتلاف ها زمینه سازی میکرد ، دقیقن که ما حالا از نبود چنین ساختاری در افغانستان رنج نمیبردیم که این واقعن در نهادینه شدن و قانون سالار شدن نظام میانجامید. در ده سال گذشته دیده شد که احزاب سیاسی نه تنها با مشکلات بی برنامه درون حزبی خود دست پنجه نرم میکردند ، بلکه بخاطر نبود پشتیبانی دولت از احزاب سیاسی ، در تقابل با حکومت قرار داشتند. چنین تقابل نه فقط تنها مشکل زا شد بلکه باعث بوجود آمدن چالش های زیاد دیگر در کشور گردید.

در جای دیگر نوشته اید: نخست این که آنان نتوانسته اند استراتیژی قابل قبولی را به عنوان یک ساختار سیاسی در  جامعه ارایه دهند.....

دوم: نبود ساختارهای ارگانیک و احزاب سیاسی فعال در جنب اپوزیسیون این نهاد را به «اپوزیسیون فرد محور» مبدل گردانیده است.

سوم:  شکنندگی ائتلاف های اپوزسیون است. منطق ایتلاف را همگرایی در ایجاد هدف های مشترک میسازد، در واقع ایتلاف کننده گان تلاش مینمایند تا با ایجاد دورنمای واحد یا مشترک همنوایی استراتیژیک میان همدیگر به میان آورند.

خیلی نکات ظریفانه اشاره نموده اید ولی اینکه چرا نتوانستند یک برنامه راهبردی قابل قبول را به عنوان یک ساختار به جامعه ارایه دهند تا جایی بر کم کاری  خود احزاب سیاسی بر میگردد و تا حد هم نبود پشتیبانی حکومت ازیک چنین ساختاری. چرا که حکومتها مکلف هستند تا بدون کدام خصومت و غرض شخصی در تقویت احزاب سیاسی بکوشند و در هر زمینه با احزاب سیاسی همکاری نموده و حتی مشوره های مفید را غرض بالا بردن ظرفیت احزاب سیاسی به معنی اصلی آن ارایه نمایند که متأسفانه این کار در طول 10 سال اصلن صورت نپذیرفت، تا احزاب آهسته آهسته از دام فرد محوری رها یافته و به سوی برنامه محور و طرح دِه خود را سوق میدادند. مشکل دیگری که وجود دارد هنوز تعریف درست از( ملت) در افغانستان وجود ندارد ما تا هنوز گام بسوی ملت شدن نگذاشته ایم و با استفاده از تعریف عوام فریبانه، ناگزیر در گفتار و نوشتار ما از ملت استفاده نماییم و همیشه طبل ملی بودن را بزنیم. ما در افغانستان تا هنوز منحیث اقوام زنده گی مینماییم. در طول تاریخ سردمداران در باره چنین مفکوره نه تنها فکر نکرده اند ، بلکه تنها منحیث یک وسیله ابزاری از آن استفاده نموده اند. علت که چرا همیشه ایتلاف ها در افغانستان شکننده است متاسفانه قراریکه در بالا هم گفتم نبود اهداف مشترک روی طرح مشترک سبب شکننده گی به سرعت ایتلاف های میگردد. از علت های دیگر میتوان مسایل قومی ، بازی های پشت پرده ، بخاطر بدست آوردن قدرت و یا هم .... وانمود کرد. چون روی اهداف مشخص و برنامه مشخصی ساختاری صورت نگرفته است و تنها برای چند وقت بخاطر برآورده شدن اهداف خورد و کوچک صورت گرفته است که این خود نبود داشتن یک برنامه درست و حسابی بدیل حکومت را در بین احزاب سیاسی نشان میدهد. به همین خاطر ایتلاف های سیاسی در افغانستان زود از هم میپاشند. 

در یک نتیجه گیری کوتاه میتوان گفت اگر 50 فیصد نقص درونی ( بی برنامه گی) احزاب سیاسی باعث تضعیف و نبود رشد شان گردید ، 50 فیصد دیگر دولت و به ویژه حکومت افغانستان در روند ضعیف ساختن چنین ساختاری نقش داشته است.

___

یادداشت: این نوشته قرار بود در تارنمای صدای آلمان به نشر برسد ولی بنابر ملحوظات که داشتند، از نشر آن خود داری نمودند. برداشت من اینست چون در بعضی موارد از حقایق جامعه یادآوری نموده ام ، به همین دلیل نخواستند نشر نمایند. به هر صورت وقتیکه حق گفته شود ، خفقان میشود. 

نظرات 

 
0 #1 پارسا ۱۳۹۰-۱۱-۲۱ ۰۵:۴۴
مقاله آقای ملک ستیز را خواندم و گاه گاهی سخنان وی را میشنوم.. آقای ملک ستیز در بیانات شان اصطلاحات کتابی که هنوز در نظام حقوقی و سیاسی کشور ما مروج نیست و حتی محققین ایرانی نیز این اصطلاحات را بصورت گسترده بکار نمیبرند استعمال می کنند.. در سخنان تقریری خود نیز بیشتر با "قلقله نمودن جملات مانند "کارمل" سخن پراگنی بیجا نموده و بجای بیان واضح و روشن موضوع با کلمات بازی مینماید و یک موضوع ساده را به شکل پیچیده بیان میکنند. آقای ستیز در تحلیل خود از مخالفین افغان ،به حیث یک محقق سیاسی و حقوقی به شرح موضوع نه پرداخته ،بلکه مانند یک ژورنالیست سطحی نگر ، اپوزیسیون را به آپوزیسیون سیاسی و نظامی تقسیم می نماید.در هیچ یک از کشور های جهان به شمول کشور هایی که تجربه جنگ را مانند افغانستان گذرانده اند چنین تصنیفی موجود نبوده است . توسل به زور و سلاح برای برانداختن یک دولتی که رسمیت بین اتلمللی دارد ، محصول انتخابات میباشدو مشروعیت ملی -بینالمللی را دارا میباشد ، شورش و یاغیگری شناخته شده است . افرادی که با توسل با سلاح و همکاری با دولت خارجی مرتکب بغاوت میگردند خاین ملی شناخته میشوند . نه این که چپن پاکسازی بر سر این سیه کاران انداخته و آن ها را تزکیه نمودو ایشان را با نامگذاری "مخالفین مسلح "که اصطلاح نا بجا می باشد اعتبار سیاسی بدهیم .. نمیخواهم در باره نقش شخصیت ها در تاریخ صحبت کنم اما این قدر برای آقای ستیز میگویم شخصیت ها ی سیاسی مانند دوگول ، واشنگتن ، هوچی من ؛ ماو ، کاسترو . بن بلا ،هواری بومیدین، مرحوم ربانی ، مرحوم مسعود ، آقای خمینی و ...در شکل دهی احزاب سیاسی و تاریخ کشور های شرق و غرب تاثیر داشتند. نوشته شما در باره نقش شخصیت ها در افغانستان با توجیهات نا درست همراه میباشد. در تمان جنبش های آزادی بخش ملی سازمان های پیشرو در مقاومت و قیام مردم با سازمان های سیاسی شان برای مدت طولانی در حیات سیاسی کشور شان تاثیر گذار بودند.به تاریخ افریقا و اسیا مراجعه کنید.عدم شکل گیری منظم سازمان های حزبی بصورت احزاب گسترده سیاسی مدرن عواملی دارد که باید از نظر وابستگی های ایدیولوزیک این احزاب بر رسی شود و نقش تخریبی دولت و سایر عوامل درین زمینه مورد تحلیل قرار گیرد.آقای طاهری درین زمینه نکات درستی را بیان نموده اند.
 
 
0 #2 راستگو ۱۳۹۰-۱۱-۲۱ ۰۹:۵۲
در این نیم نگاه شاید نظرخوب باشد ولی طرز بیان نگاه چند دان به سویه معلوم نمیشود.
 
 
0 #3 صمد ۱۳۹۰-۱۱-۲۷ ۰۹:۲۸
من نوشته اقای ملک ستیز را خواندم، حرفی نداشت، مسایل طور درست در آن انعکاس یافته است اما به لسان ادب و دپلوماتیک. هرگاه روشنفکران بلسان دپلوماتیک بنویسند ما مردم افغانستان آنرا گنگ و بیفایده می یابیم. در کشور ما باید هرچیز طور روشن و بلسان عام فهم بیان شود. باید ما برای مردم خود بنویسیم. ضرور نیست که بدیگران بنویسیم، دیگران میدانند، فقط مردم ما است که نمیدانند. بنأ" اگر برای بیداری مردم خود مینویسیم، باید واضح و عام فهم بنویسیم. و قلم بدستان و دانشمندان ما وظیفه وجدانی دارند تا مردم مارا بیدار سازند. مردم ما باید حق خودرا بداند وهمچنان مردم ما باید زور خودرا بداند. که دیگر مثل گوسفند استفاده نشوند تا افغانستان از بیعزتی و عقبماندگی و شرمساری برآید.
 

اضافه کردن نظر