
اخیراً سایت انترنتی اسوشیتد پرس، خبری را مبنی بر پیشرفت های تبلیغ مسیحیت در افغانستان به نشر سپرد که برای افغانهای با اندیشه و احساس و جوانانی که وارث چندین قرن افتخارات تاریخی نیاکان خویش اند، نگران کننده و تأسف آور می باشد.
در این خبر، گفته شده است: مبلغان مسیحی با حمایت و پشتیبانی نیروهای نظامی خارجی، زیر پوشش فعالیت های صحی و پیشبرد برنامه های اجتماعی، در برخی مناطقی که باشندگان آن فقیر اند، به شدت فعالیت داشته و مردم را به مسیحیت فرا می خوانند.
به اساس این خبر مبلغان مسیحی تا حال توانسته اند دامنه فعالیت های تبشیری شان را به ولایات کابل، پکتیا، بامیان، نورستان، کندز، مزار شریف و بدخشان توسعه دهند؛ در این ولایات تا هنوز به گونه سنتی آن، کلیسایی تأسیس نشده است اما خانه ها را به کرایه گرفته اند و رسوم مذهبی شان را به داخل آن خانه ها انجام می دهند در حالیکه پولیس و اردوی ملی افغانستان امنیت و حفاظت آنها را به عهده دارد.
مبلغان مسیحی از طریق این خانه ها بایبل (انجیل مقدس) را به زبان های فارسی و پشتو به طور رایگان توزیع می نمایند و با این روش، آهسته آهسته تلاش می ورزند تا این دین تحریف شده ومنسوخ، مانند برخی کشورهای اسلامی دیگر، به افغانستان راه پیدا کند.
این در حالیست که در ماه آگست 2001 بیست و چهار نفر از مبلغان مسیحی که در مووسسات غیر دولتی (ان جی او ها) کار می کردند، از سوی دولت افغانستان بازداشت شد که در نوامبر همان سال بنا به درخواست پنهانی حلقات و سازمانهای ذیدخل خارجی در این قضیه، رها گردیدند.
در ماه فبروری 2006 شخصی به نام عبدالرحمان که از گذشته وابسته به مسیحیت بود، در میان مردم افشا گردید و همزمان از سوی پولیس بازداشت شد؛ این خبر حدود یکماه بعد به تاریخ 27 مارچ همان سال هنگامی به رسانه ها رسید که موصوف از داخل زندان، تقاضای پناه جویی به کشور ایتالیا را کرد و دو روز بعد به تاریخ 29 مارچ از سوی سفارت ایتالیا مقیم کابل پناهندگی داده شد و به آنکشور انتقال یافت.
در جولای 2007 بیست و سه نفر از مبلغان مسیحی که تبعه کشور کوریای جنوبی بودند، از سوی عناصر وابسته به طالبان در ولایت غزنی دستگیر شدند که دو نفر آنها قبل از مذاکره و گفتگو با دولت آنکشور به قتل رسید و متباقی در بدل پول رها گردیدند.
مسئله ترویج مسیحیت در افغانستان در ده سال گذشته، بدون مبالغه یگانه مسئله احساس برانگیز برای افغانهای مسلمان است؛ به خاطری که در طول تاریخ اسلامی، یک نفر هم از باشندگان این کشور مسیحی نشده است و باور راسخ دارند که مسیحیت همزمان با ظهور دین مقدس اسلام منسوخ شده است.
منسوخ شدن دین عیسی علیه السلام به این معناست که پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه وسلم با تبلیغ دین مقدس اسلام به صراحت واضح ساخت که دین تمام پیامبران الهی از آدم تا خاتم با تفاوت بیش و کمی میان شرایع آسمانی، یکی است و اعلان نمود که: "فقط یگانه دین (معتبر ورسمی و رضایت بخش) به نزد پروردگار (بعد از این تاریخ)، اسلام است" {آل عمران/19} و همانطور: "کسی که جستجو می کند به غیر از اسلام مذهبی را، هرگز به نزد الهی قبول نمی شود" {آل عمران/85}.
در آیه سوم سوره مبارکه "المائده" خداوند از تکمیل شدن امور شرعی از طریق وحی آسمانی و رضایت خویش به دین مقدس اسلام به عنوان یگانه دین آسمانی، سخن گفته و در عین زمان در آیه ششم سوره صف از پیشگویی عیسی علیه السلام یاد می کند که در خطاب به بنی اسراییل گفت: "ای فرزندان اسراییل! من فرستاده الهی به سوی شمایم؛ در حالی که تصدیق می نمایم تورات را که پیش از من (از آسمان بر موسی علیه السلام فرود) آمده است، و بشارت میدهم شما را به پیامبری که بعد از من می آید و نام وی "احمد" است". به تایید این، در آیه 73 سوره المائده خداوند ج آن عده از مسیحیانی را که معتقد به تثلیث یا موجودیت سه خدا اند، کافر خوانده و می فرماید: "بيگمان كساني كافرند كه ميگويند: خداوند يكي از سه خدا است! (در صورتي كه) معبودي جز معبود يگانه وجود ندارد(و خدا يكي بيش نيست) و اگر از آنچه ميگويند دست نكشند (و از معتقدات باطل خود برنگردند) به كافران آنان (كه بر اين اعتقاد باطل ماندگار ميمانند) عذاب دردناكي خواهد رسيد". همانطور در آیه 75 سوره المائده شخصیت و مقام عیسی علیه السلام را معرفی نموده است که پیامبر الهی بوده و مانند سایر بندگان خداوند، وی و مادرش "مریم علیه السلام" از جمله بندگانی اند که با هم غذا می خوردند: "مسيح پسر مريم جز پيغمبري نبود. پيش از او نيز پيغمبراني (چون او انسان و برگزيده يزدان بودهاند و به ميان مردمان روانه شدهاند و پس از روزگاري از دنيا) رفتهاند، و مادرش نيز زن بسيار راستكار و راستگوئي بود. هم عيسي و هم مادرش (از آنجا كه انسان بودند) غذا ميخوردند. بنگر كه چگونه (نشانههاي انساني آن دو را برميشماريم و) آيات (خود) را براي آنان (كه عيسي و مادرش را خدا ميدانند!) توضيح و تبيين ميكنيم؟ دوباره بنگر كه چگونه ايشان (از حق با وجود اين همه روشني) باز داشته ميشوند؟!".
این آیات و ده ها آیات و احادیث دیگر گواهی می دهد به اینکه دین مقدس اسلام یگانه دین رسمی آسمانی و منظور شده الهی است که با گذشت چهارده قرن تا حال، هیچگونه تغییر و تحریفی در آن راه نیافته است و بعد از این هم مانند ادیان یهودی و مسیحی، امکان مداخله بشر و یا تغییری در آن هرگز نیست.
به اساس همین آیات، اگر مسلمانی دین برحق خود را به دین باطلی تغییر دهد، حکم ارتداد بالایش جاری میشود.
ارتداد
ارتداد کلمه عربی است که در لغت به معنای تحول و برگشت از مسیری که در آن حرکت کرده است ویا از حالتی که در آن به سر می برد، و در اصطلاح شریعت اسلامی عبارت از بازگشت از اسلام به کفر (در عقیده، عمل و یا گفتار) می باشد.
در آیه 217 سوره "البقره" خداوند ج از قضیه ارتداد یاد آورشده و می فرماید: "كسي كه از شما از آئين خود برگردد و در حال كفر بميرد، چنين كساني اعمالشان در دنيا و آخرت بر باد ميرود، و ايشان ياران آتش (دوزخ) ميباشند و در آن جاويدان ميمانند". همانطور در آیه 109 سوره "النحل" می فرماید: "آري! چنين كساني كه سينه خود را براي پذيرش مجدّد كفر گشاده ميدارند (و به دلخواه خود دوباره كفر را ميپذيرند)، خشم تند و تيز خدا (در دنيا) گريبانگيرشان ميشود، و (در آخرت، كيفر و) عذاب بزرگي دارند". و در آیه 137 سوره "النساء" به شیوه دیگری از قضیه ارتداد یاد آوری نموده و می فرماید: "بيگمان كساني كه ايمان ميآورند و سپس كافر ميشوند، و باز هم ايمان ميآورند و ديگر بار كافر ميشوند، و سپس بر كفر خود ميافزايند (و با كفر چشم از جهان ميپوشند، واقعاً كارشان جاي شگفت است و) هرگز خداوند ايشان را نميبخشد و راهي (به سوي بهشت) بديشان نمينمايد".
ارتداد در زمان پیامبر
واقعه ارتداد در زمان رسول اکرم صلی الله علیه وسلم چندین بار رخ داده است که از آنجمله قصه عبیدالله بن جحش را می توان یاد کرد؛ موصوف در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم مسلمان شد و به خاطر نجات از آزار و اذیت مشرکین با همسرش ام حبیبه دختر ابو سفیان به حبشه هجرت نمود؛ همسرش می گوید: شبی شوهرم را با چهره زشتی به خواب دیدم، فردای آنروز از وی پرسان کردم که چه عملی را انجام داده ای! گفت: من مسیحی بودم، مسلمان شدم و بعد از آن دوباره به دین آبایی خود برگشته ام؛ (ام حبیبه) می گوید: برایش از خواب خویش خبر دادم اما توجهی نکرد تا آنکه به سبب نوشیدنِ بیش از حدِ شراب جان خود را از دست داد{سیر اعلام النبلاء: 2/221}. مانند همین واقعه برخی افراد در هنگام تغییر قبله از بیت المقدس به سوی کعبه شریف و شخصی در زمان وقوع غزوه تبوک مرتد شد و کلمات زشتی نسبت به مجاهدین اسلام گفت که سخن وی به پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم رسید و در پاسخ به آن آیه مبارکه 67 سوره التوبه نازل شد: "(بگو : با چنين معذرتهاي بيهوده) عذرخواهي نكنيد. شما پس از ايمانآوردن، كافر شدهايد".
مسئله قتل مرتد
کشتن شخص مرتد یکی از مسایل بحث بر انگیزی است که در سالهای اخیر به مطبوعات افغانستان راه یافته و تا حال در برخی حلقات دانش آموزان چنین بحث هایی سر می شود و بسا اوقات بی نتیجه می ماند.
در رابطه به قتل مرتد، این سؤال پیدا می شود در حالی که قرآن کریم قتل یک انسان را برابر به قتل تمام مردم دنیا خوانده است: "هركس انساني را بدون ارتكاب قتل، يا فساد در زمين بكشد، چنان است كه گوئي همه انسانها را كشته است، و هركس انساني را از مرگ رهائي بخشد، چنان است كه گوئي همه مردم را زنده كرده است"{المائده/33}، چرا شخصی که تغییر دین می دهد، فقه اسلامی حکم به قتل آن داده است؟ در حالیکه آیه قرآن کریم به صراحت واضح می سازد: "اکراه در (پذیرش) دین نیست". به تأیید آن: "کسی که میخواهد پس ایمان بیاورد و کسی که میخواهد پس کفر بورزد". و همانطور: "شما به دین خود باشید و من به دین خود". و "ما نشان دادیم برایش راه راست را، پس یا شکر به جا می آورد و یا کفر می ورزد".
این بحث، ایجاب رساله مستقلی را می نماید تا از زاویه شرعی و فلسفی آن به گونه مفصل مورد مداقه قرار بگیرد اما در این مقال خیلی کوتاه به پاسخ می پردازیم:
نخستین آیه مبارکه قرآن کریم که حکم به قتل مرتدین داده است، آیه 75 سوره "التوبه" است: "منافقان به خدا سوگند ميخورند كه (سخنان زنندهاي) نگفتهاند، در حالي كه قطعاً سخنان كفرآميز گفتهاند و پس از ايمان آوردن، به كفر برگشتهاند و قصد انجام كاري كردهاند كه بدان نرسيدهاند (و آن كشتن پيغمبر به هنگام مراجعه از جنگ تَبوك بود). چيزي كه اين منافقان را بر سر خشم آورد و سبب انتقام گرفتن آنان شود وجود ندارد، مگر اين كه خدا و پيغمبرش به فضل و كرم خود آنان را ( با اعطاء غنائم كه هدف ايشان در زندگي است) بينياز گرداندهاند (و اين هم نبايد مايه خشم و انتقام ايشان شود). اگر آنان توبه كنند، (خداوند توبه ايشان را ميپذيرد و) اين برايشان بهتر خواهد بود، و اگر روي بگردانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت به عذاب بسيار دردناكي كيفر ميدهد، و در سراسر روي زمين نه دوستي و نه ياوري خواهند داشت".
علامه عبدالرحمن بن جوزی در تفسیر این آیه نوشته است: "عذاب دردناک در دنیا قتل است و در آخرت آتش دوزخ" چنانچه پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در احادیث متعدد به آن امر فرموده است؛ از آن جمله: روایت ابن عباس رضی الله عنه که امام بخاری آنرا نقل کرده است: "من بَدّل دينه فاقتلوه" کسی که دین خود را تغییر می دهد او را بکشید. {تفسیر زادالمسیر/196}. همانطور: روایت عبدالله بن مسعود رضی الله عنه که امام بخاری و مسلم هردو به اتفاق آنرا نقل نموده اند: "لا يحل دم امرئ مسلم إلا بإحدى ثلاث: الثيّب الزاني، والنفس بالنفس، والتارك لدينه المفارق للجماعة" حلال نیست گرفتن جان یک مسلمان مگر در سه صورت: بیوه زناکار، نفس در مقابل نفس و شخصی که دین خود را ترک می کند و از جماعت فاصله می گیرد.
امام بخاری رحمه الله نقل می کند که اشخاصی به نزد حضرت علی بن ابی طالب آورده شد که زندیق شده بودند، حضرت علی آنها را به آتش سوختاند.
به هر حال، در باب مرتد احادیث و حکایات زیادی از زمان رسول اکرم صلی الله علیه و سلم و قرن صحابه به ما رسیده است و تمام علمای اسلام با تفاوت اندکی در مسئله توبه مرتد و مدت حبس وی، اجماع نموده اند که واجب القتل می باشد.
ارتداد یکی از نیرنگ های منافقین و یهود در صدر اسلام بوده است که با این شیوه به صفوف مسلمانان داخل می شدند و در میان مسلمانان نسبت به دین بی اعتمادی را پخش می نمودند؛ وقتی بی اعتمادی در جامعه یی حاکم شود، یکپارچگی و اتحاد از میان افراد آن برداشته می شود و قوت سیاسی آن از بین میرود. این هم نباید فراموش شود که ایمان وقتی به قلب انسان راه می یابد، تمام پیوندهای کفری را قطع می کند؛ آنچنان که هرقل پادشاه روم وقتی از ابوسفیان در رابطه به پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم می پرسد: "هل يرتدّ أحد منهم - أي أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم - سخطةً لدينه بعد أن يدخل فيه؟ فقال أبو سفيان: لا. فقال هرقل: وكذلك الإيمان حين تخالط بشاشته القلوب" آیا کسی از ایشان –اصحاب پیامبر- به خاطر عدم رضایت از دین شان بعد از اینکه آنرا پذیرفته است، مرتد می شود؟ ابوسفیان گفت: خیر؟ پس هرقل گفت: واقعاً چنین است ایمان وقتی که لذت آن به دل جا می افتد.
ارتداد در فرهنگ اسلامی مانند نوشیدن شراب و ارتکاب قمار و غیره، جرم پنداشته شده است و صاحب آن مستحق سزای دنیوی (اجرای حد) و اخروی می باشد که حد آن به اساس روایات فوق قتل تعیین گردیده است.
قتل مرتد به خاطر رعایت مصلحت عامه مسلمین و جلوگیری از پخش و نشر فتنه در جامعه اسلامی و حفظ وحدت و یکپارچگی امت که بر مبنای اعتماد ایمانی استوار است، می باشد؛ شریعت اسلامی برای قاضی صلاحیت داده است تا از باب سیاست و حفظ استحکام نظام اسلامی، گهگاهی بالای برخی مرتکبین گناه کبیره که عمل زشت وی عامه مسلمین را تهدید نماید، حکم قتل را صادر نماید؛ مانند حکم سنگسار (رجم) بالای شخص متزوج (اعم از مرد و زن) که مرتکب زنا می شود.
فلسفه اجرای حدود اسلامی بالای مجرم، نه به مفهوم ستم رواداشتن بالای انسان معصوم، بلکه به معنای ترحم به حال بندگان خداوند است که به سان اطفال به سوی آتش دست و پا می زنند.
از همین جاست که پیامبر رحمت صلی الله علیه وسلم با کفار به جنگ پرداخته است؛ جنگ پیامبر به هدف توسعه قلمرو اسلامی و بر افراشتن پرچم توحید در جهان، خود نوعی رحمت است تا انسانها از قید و بند شیطان که منتهای آن دوزخ است، رهایی یابند و به آغوش باز رحمت الهی پناه ببرند.
بنا بر این، جنگیدن با کفار نوعی تهدید است تا مسلمان شوند، اما مجاز نیست که شخصی به خاطر مسلمان نشدن به قتل برسد؛ بر عکس آن، شخص مسلمان که مرتکب جرم ارتداد می شود، بعد از فرصت کافی ای که از سوی قاضی برایش داده می شود تا برگردد، اگر برنگشت و توبه نکرد، در اجتماع عامه به دار آویخته می شود.
اشد مجازات در فرهنگ اسلامی قتل است و حکم قتل در مواردی از سوی محکمه اسلامی صادر می شود که ضرر ناشی از یک فرد، عامه مسلمین را تهدید نماید. این یک واقعیت مسلم است که با اجرای حد قتل، نظام سیاسی استحکام می یابد.
_________
پی نوشتها:
1) قرآن کریم؛
2) بخاری شریف؛
3) سیر أعلام النبلاء؛
4) در ترجمه برخی آیات از تفسیر نور نوشته دکتر مصطفی خرم دل استفاده شده است.




نظرات
بنده خود مسلمان و تا مرگم مسلمان باقی خواهم ماند و انتقادات فراوان روی تحلیل که مبلغان عیسویت دارند دارم.
ولی باید گفت دین علاوه از رهنمائی اخروی و توضیح آخرت, جنت و دوزخ باید رهنمائی های در جهت زندگی سعادتمند در تتابقت با پشرفتها و خواستهای عصر و زمان داشته باشد چه در غیر آن مردم راه پیوستن به خداوند را از طریق دیگر جستجو خواهند کرد.
از طرف هم دین موضوع شخصی است که هر کس در راه رسیدن به خداوند مذهب و دین را بر میگزیند, روزانه ده ها مسلمان عیسوی میشود ولی هیچ عیسوی نه آنرا تبلغ میکند و نه هم به آن فخر, ولی اگر گاهی روی هر دلیل اگر کسی مسلمان شد هلهله و شورو شعف ما مسلمانان بلند میشود.
باید اسلام را از این حالت که آنرا دین وحشت و ترور تمثیل میدارند نجات داد, باید آنرا از زن ستیزی, تمدن ستیزی, فرهنگ ستیزی, علم و دانش ستیزی, وحشت و بربریت که نمونه اش انتحاری, سر بری, مکتب سوزی, دانشمند کشی و کتاب سوزی است نجات داد, چه در غیر آن خواهی نخواهی مردم راه ارتباط با خداوند را از طریق پیغام آور دیگر جستجو خواهند کرد و این حرفهای احساساتی راه بجای نخواهد برد
امید وارم دوستان علت اساسی را سراغ و در جهت حل آن باشند تا اسلام عزیز همچنان عزیز همۀ مسلمانان باقی بماند.
گرچه أنچه توميگوی جزتبليغات دستگاه استخبارات ايران وپاکستان وتحريک مردم عليه ناتوديگرهيچ متأسفانه واقعيت نداردوشايدهم ناخواسته به نفع تروريزم وپاکستان وايران خدمت ميکنی دالرغرب حلال است وديگرهرچيزش حرام مگرمسيحيت ازوهابيت بهترنيست؟ چرادرحاليکه بخش بزرگ مردم رادردوره جهادوطالبان اعراب وهابی ساختندشماسکوت کرديد؟ واضح است که اين تبليغات سياسی شماتحريک أميزومغرضانه است ولی خبرخيلی اميدوارکننده ونيک است بخاطريکه افغانستان هميشه حتی قبل ازغزنوی مرکزتشنج وجنگ وخشونت وتجاوزبوده وعامل ومحرک اصلی درين همه خونريزی هادين ومذاهب اسلامی بوده وازجانبی دين ومذهب هميشه وسيله وابزارقدرت بوده وباعث تخديرواسارت عوام شده ومهم ترازهمه القاعده وپاکستان زيرنام همين دين برماتجاوزکرده ومردم رابنام اينکه بهشت ميرويدتروريست ساخته اندونيزچه کسی ميتواندانکارکند که بارزترين عامل بدبختی وعقبماندگی وتراژيدی کشورماهمين اسلام است اگرترکيه سکولارنمی شدامروزبهترازاف غانستان نبودبنابرين تازمانيکه اسلام درافغانستان باشدهمين خرک است وهمين درک ولی مسيحيت دين تسامح ، ايثاروانسانيت گرائيست درين مدت طولانی اسلام چه چيزی به مردم افغانستان داده که هنوزهم بايد اين لباس کهنه راپوشيد؟ ازين دين هميشه اعراب وخداوندگارقدرت وسودخواران ومتنفذين وروحانيون مفت خواراستفاده کرده اندوبس تا اين دکان بسته نشودهمين أش است وهمين کاسه شمادين را هررنگی کنيدهمان کشف خورديست که پای خريدارش رابالاخره معيوب ميسازدشما حق داريدازين تجارت خويش دفاع کنيدولی مردم ديگرکم کم بيداروهوشيارميش وندوسوالات زيادی رامطرح ميسازندکه مواعظه وجادوگری نميتواندپاسخ قناعت بخش باشدمردم افغانستان ديگرخودوشرايط زندگی وکشورخودراباديگ ردنيامقائسه ميکنندوعلت راجستجوبنابرين شما ازمسيحيت نه بلکه ازبيداری مردم وحشت داريدازدمکرسی وأزادی وجدان وبيان وانتخاب مردم طوريکه خفاش ازخورشيدهراس داردوقتی مسيحی و هندودرکشورتوياد رکشورخوداسلام ميأوردتودادوفري ادسرنمی دهی ولی زمانيکه مسلمان تقليدی که دين راچون نام خويش ازپدرومادروجامع ة بارث برده تغيرعقيده ميدهندوبحيث انسان راه خودرا" انتخاب" ميکندتيغ وتبرگرفته وبسویش ميدوی ؟ وقتی انسان حق انتخاب رانداشته باشدپس عقل واراده چه مفهومی دارد؟ وتوازکدام اسلام ديگردفاع ميکنی اسلام مجاهدين ياطالبان ؟ القاعده ياپاکستان ؟ سعودی يا جمهوری نيرنگ ورياء؟ وقتی امروزرهبران برجستة جهان اسلام باتشکيل دولت مذهبی مخالفت نموده وشراب وساحل وزنارادرکشورشان جوازميدهندچه چيزی ديگرباسلام ميماند؟من گرچه چرنديات تورانخواندم ولی قتل مرتدراديگرخيلی ازمجتهدين معروف اهل سنت واهل تشيع ردکرداندوتوميدا نيکه درهرچيزی اختلاف نظرباشدنميتواند ديگربحيث اصل وقاعده قرارگيردبلکه فقط بحيث نظريک شخص يايک گروه مطرح ميشودوهيچ نظری الزامی وفرض نيست وحتی خيلی نصوص دين ديگرمحلی ازاعراب ندارنداميدوارم روزی فرارسدکه مانندهرمسئله ديگراهل علم بتوانند درمباحث أزادپيرامون اديان نيزمناظره کنندتاحقيقت برماشودگرچه نقداسلام هنوزهم امکان پذيرنيست ولی بالاخره به سرنوشت مسيحيت دچارخواهدشدهمين امروزجنگ ميان سنت ومدرنيزم است واين دين است که باتمامی نيرودربرابردمکر سی خنجرکشيده ولی مردم خاورميانه وشمال افريقانشان دادندکه انتخاب توده های بشرديگرقوانين سخت گيرانه وجامدمذهبی نيست بلکه شعارشان أزادی ، عدالت ودمکرسی بودوبس
در کشور های عربی که سالها تحت نام دین استبداد حکمروائی داشت امروز جنبش ها دیگر صبغۀ مذهبی ندارد و از جانب ا سلام و هابیت اسلام تیپ دیگر است که 30 سال پش آنها را کافر میخواندند ولی امروز با توضیحات مضحک دارد بالای مردم تحمیل میگردد.
یا هو
دین زمان میتواند قابل قبول باشد و بشتر توسعه یابد تا در زندگی مردم مفید واقع شده, آنها را به نوکری و غلامی نکشاند, و وسیله برای استبداد نباشد زیرا در غیر این به نابودی کشانیده میشود. مفیدیت و استثمار گری دین را میتوان از عمل کرد مبلغان و قدرتمندان دینی دریافت.
در کتاب و تحریر هیچ نظر که فراری ده باشد نیست , در حقیقت عمل مبلغین و زورمندان استفاده گر از ادیان است که حقانیت و بطلان آنرا به اثبات میرساند.
تمام ادیان آسمانی یکتا پرستی, مردم دوستی, انجام اعمال نیکو, پرهیز از بدی ها و غیره را یکنواخت امر و نهی میکند, بناء هر کس مطابق برداشتش دینی را میپزیرد, تو آغا چکاره استی که این حق را از مردم صلب کنی.
من که خود یک مسلمان حنفی ام و تا دم مرگ هم خواهم ماند بالای کسی فخر فروشی نمیکنم واز اعمال این مسلمان نما ها که مرتکب هزاران جنایت از چور و چپاول تا سرحد بریدن سر انسانهای بیگناه است سخت متنفر ام.
پس دین را عملکنندگان قدرت مند دینی یا زنده نگه میدارند یا نابود میکنند.
موفق در امن خداوند عزوجل باشید