
روشنگری، بنیاد نو گرایی و مدرنیزم
این یک مساله روشن است که اندیشهٔ های سیاسی در دو خط جدا از هم قرار می گیرند.
یکی همانا تصور دنیای استبدادی ـ از هر گونه اش ـ است که در آن فرد فرمانروا، به مانند چوپان، دیگران را گله داری می نمایند. در این ساختار به ترین مردم کسانی اند که رعیت گونه سر اطاعت به زمین بگذارند.
دیگری به این باور اند که انسانان ابزار سیاست نیستند و فرمان راویان یا دولت بایست در خدمت مردم قرار داشته باشند. در هستهٔ این ساختار قانون، برآمده از دل رای نماینده گان مردم که به صورت آزاد و در یک فضای پر رقابت، بر گزیده شده باشند، نقش اساسی داشته می باشد.
آن گونه که می دانیم، دید روشنگرانه با جریان های دید نو به دنیا و آن سویش، در اروپای غرب، در سدهٔ شانزدهم عیسایی، به همراه است. دایرهٔ این دیدگاه تمام بخش های زنده گی انسان چون : هستی، خرد، خود و خدا را در بر می گیرد. این امر، دگرگونی ژرفی را در هنر، فلسفه و بالا تر از همه در سیاست، به میان آورد. به باور خردمندان این جنبش، از خرد انسان می توان در برابر جهالت و بی خردی، خرافه و استبداد، برای زیست به تر، استفاده کرد. آنان به این باور دست یافتند که با یاری خرد، فرد می تواند به آگاهی، آزادی و حتا شادی دست بیابد. آماج این امر را قدرت سیاسی میراثی مسلط بر جامعه که آن را مهر الهی زده بودند، و حکومت الهی خوانده می شد، از یک سو و خود نهاد های دینی از سوی دیگر، می ساخت..
اما، این دیدگاه انسانگرایی دوران نوزایی در سدهٔ هفده بود که توانایی انسان را کشف نمود. این گالیله (۱۶۴۲-۱۵۶۴) بود که دیدگاه کلیسا را در مورد زمین و خورشید به چالش کشید. با آن که او زیر فشار دستگاه تفتیش عقاید و کلیسا، از حرفش در ظاهر امر بر گشت، اما، سیر تکامل دیدگاه دانشی و خرد گرایانه هم چنان ادامه یافت. این کاشت شک، اولین خشت های رشد کاخ دانش را بر زمین گذاشت. بعد این ولتر، روسو، لاک، هیوم و مونتسکیو، نیوتن، کانت، دیدرو و دانشنامه نویسان فرانسه یی بودند که راه بعدی را انکشاف دادند. پیامد این امر را از دیدگاه انسانی در منشور حقوق بشر در امریکا و اعلامیهٔ حقوق بشر و شهروند را در فرانسته می توان دید.
اکنون این دید روشنگرانه است که به صورت آرام آرام، با وجود مخالفت های و سد های سر راه، راهش را در دل مردم باز می نماید. همین دید خردگرایانه به انسان و دورادورش امکان آن را داد تا به دگرگونی ژرف دست بزند. همین امر راه انقلاب صنعتی و همراه با آن فنی را باز نمود که اکنون در همه شاخه های زنده گی مان، اثرش را می بینیم.
در کنار این دید گاه، همان نظر قدیمی قرار دارد که انسان را در سرنوشتش مقید می داند و خرد را برای درک مساله ها نا توان. در این راستا، تمام محافظه کاران، رهبران دینی و شاخه های متعد و گونه گونه یا به گفتهٔ ٫٫حافظ،، هفتاد و دو ملت، چون حقیقت را درک نمی کنند، راه افسانه و حتا خرافه را به پیش می گیرند. در کنار آنان همه کسانی که قدرت سیاسی را به صورت استبدادی در اختیار دارند، قرار می ایستند. جالب است که این ها از همه دست آورد های دنیای مدرن بهره می گیرند، ولی آن گاهی که پای قدرت به میان می آید، نوگرایی و مدرنیزم را رد می کنند. اینان تنها به بخش فنی نو گرایی علاقه دارند و بس.
برای مطالعه متن کامل این نبشه به اینجا اشاره کنید (PDF)




نظرات