جاودان: خبر، تحلیل و دیدگاه

Mon05212012

Last update12:04:26

Back دیدگاه ما همه «فیس بوکیان» به‌کجا می‌رویم؟

ما همه «فیس بوکیان» به‌کجا می‌رویم؟

  • PDF

facebook_addiction

 

فیس‌بوک (کتاب چهره) یکی از پرطرفدارترین شبکه‌های مجازی در انترنت است. گفته می‌شود بیشتر از پنج‌صد میلیون کاربر، هم اکنون از این شبکه اجتماعی استفاده می‌کنند. این شبکه سهولت‌های انتقال پیام‌های کتبی، تصویری را فراهم ساخته و مشترکین آن می‌توانند به وسیله آن با همدیگر گفتگو نمایند. این شبکه هم اکنون به 40 زبان قابل دسترس است. مارک زاکربرگ امریکایی سازنده فیس‌بوک است. او در سال 2004 این شبکه را طراحی و راه‌اندازی نمود. هر چند شبکه‌های مشابه دیگری هم در فضای مجازی انترنت وجود دارند اما فیس‌بوک با داشتن بیش از 500 میلیون مشترک، برجسته‌ترین در میان این شبکه‌های اجتماعی مجازی می‌باشد. آیا شما فیس‌بوک دارید؟ 

گزاره‌ی ساده و پرسشی، همه چیز با این پرسش ساده شروع می‌شود. پرسنده طوری می‌پرسد که گویی در مورد بدیهی‌ترین چیز هستی سوال می‌کند. مثل این که بپرسد آیا کفش دارید؟ دندان دارید؟ مادر دارید؟ سوالی ازین دست، با دستور زبانی ساده و عام‌فهم، آن چنان که پرسش شونده هرگز متوجه «حاد» بودن کلمه‌ی فیس‌بوک نمی‌شود.

من شاید دوسال می‌شود عضو این شبکه مجازی - اجتماعی شده‌ام. آرمان شهر ارتباطی‌ای به نام فیس‌بوک، کتاب چهره، دوستان سابقم را روزانه اینجا ملاقات می‌کنم. با دوستانی جدید مرتبطشده‌ام، نویسندگان و شاعران و هنرمندان و سیاسیونی را که قبل از این فقط در کتاب‌ها یا تلویزیون مشاهده  کرده یا آثارشان را می‌خواندم و می‌دیدم، اکنون در این فضای مجازی، به شهادت فیس‌بوک، گویا با من دوست هستند.
در این دوسال، من ده‌ها پیام خصوصی رد و بدل کرده‌ام، مطمین و بدون شک، صدها کامنت «نظر» نوشته‌ام و عکس‌ها و نوشته‌هایم را به اشتراک گذاشته‌ام. بدون لحظه‌ای تردید و ذره‌ای شک. شک از این‌که چه کسی یا کسانی غیر از من و طرف مقابلم این پیام‌های خصوصی را می‌خواند، و حتا لحظه‌ای هم به این فکر نکرده‌ام که سرنوشت این پیام‌های شخصی هنگامی که خلق می‌شوند و پس از این که خوانده می‌شوند و آنگاه که از حساب کاربری من یا طرف مقابلم حذف می‌گردد، به کجا می‌انجامد؟ 

اندکی سوال را کلان‌تر مطرح می‌کنم: سرنوشت «ترش»‌ها در فضای مجازی به کجا می‌انجامد؟ جواب‌های آماده شده‌ای برای این پرسش‌ها وجود دارد. جواب‌های برگرفته از درس‌های ابتدایی دانش «آی‌تی» که هر مبتدی آن را می‌داند. اما آیا این جواب‌ها کافی است؟ 

آیا مفهومی به نام حوزه‌ی خصوصی در این فضای مجازی واقعیت و امکان دارد؟ 

این روزها بیشتر به کیف و کان این فضای مجازی فکر می‌کنم. این روزها یاد گرفته‌ام تا آدم‌ها را از طریق «رفتار فیس‌بوکی»شان مورد قضاوت قرار دهم، حتا قضاوت اخلاقی. 

این که چگونه شروع کرده است (هرچند این فضا مانند یک بینامتن آغاز و پایان ندارد) این که چگونه بنا بر اصطلاح فیس‌بوک «دوستانش» را انتخاب کرده است. این که کجاها چی نوشته است، عکس‌هایش چه شخصیتی از او معرفی می‌کنند، مطالب روی «دیوار»ش چه‌ها هستند، آیا مجموعه «رفتار‌های فیس‌بوکی»‌اش مانند قطعات مختلف یک پازل شخصیت واحد و قابل اعتمادی از او می‌سازند یا نه؟
نکته عمده‌ی دیگر جستجو در بحران‌های ایجاد شده برای اشخاص در این فضا بود. کسی چیزی را به اشتراک گذاشته است. کسانی دیگر در ذیل این «چیز» نظر نوشته‌اند. نظرها مناقشه‌برانگیز شده است. کسانی فحاشی کرده‌اند و دیگرانی افشاگری، حالا عکس‌العمل این «کس» اول چه بوده است؟ این واکنش چه شباهتی به رفتارش در فضای واقعی دارد؟ 

متوجه شدم که تعداد زیادی از آنهایی که به شهادت فیس‌بوک با من «دوست» هستند، در حقیقت ولگردانی هستند که نمی‌دانند از کجا شروع کرده‌اند و به کجا می‌روند. «رفتار فیس‌بوکی»شان به خوابگرد یا مست یا دیوانه و... شبیه است. گاهی از خود من هم به یکی از این‌ها شباهت دارد. 

این فضای بی‌اخلاق، امکانات بالقوه‌ای برای عبور از مرز‌های فرهنگی مهیا ساخته است. 

شماری برای انتقام‌گیری از رقیب سیاسی، رقیب عشقی، برای بدنام ساختن، برای ترور شخصیت‌ها و... حساب‌های کاربری مشابه ایجاد کردند، در این حساب‌های کاربری جعلی، عکس‌های مبتذل خوانده گذاشتند، شماری حتا خلاقانه‌تر، ساعت‌ها با دوستان حساب کاربری (با دوستان یک نام) گفتگو کرده‌اند، به او پیشنهاد دوستی داده‌اند و... 

این دوسال مثل یک سفر گذشت. سفری همراه با مشاهده عجایبی گوناگون. یادم نمی‌رود، روزی یکی از دوستان از خواب برخاسته و روی دیوارش نوشته بود: «وای»! 

یک‌صد و ده نفر برایش نظر نوشته بودند و چندین نفر دیگر هم این «وای» را لایک زده بودند، فقط به این دلیل که گوینده‌ی «وای» خانمی بود زیبا! 

حالا، این روزها سودایی، بارها دست می‌برم به صفحه کلید تا چیزی بنویسم و بر این «دیوار» حک کنم، اما فکری مانعم می‌شود. برای چه و که بنویسم و چرا بنویسم و چه خواهد شد و چی بنویسم و...؟
لُق لُق به جدول خالی بالای صفحه نگاه می‌کنم که می‌پرسد:
What is in your mind?
پرسنده‌ای وجود ندارد. روحی مجازی!؟ از من می‌پرسد: چه در سر داری؟ از من می‌خواهد تا حرف بزنم، خودم را فاش کنم، خودم را عرضه کنم با کلمات، با عکس، با نشانه.
اما برای چه؟
برای کی؟
ما همه فیس‌بوکیان به کجا می‌رویم؟

 

 

__

برگرفته از روزنامه ی هشت صبح 


نظرات 

 
+1 #1 ه.خ ۱۳۸۹-۱۰-۲۵ ۱۶:۰۸
مطلب خوبی نوشته کردی دوست عزیز، اما به نظر من نکات منفی در مطلب شما بیشتر به نظر می رسد، و فکر میکنم که این هم از بی نظمی خود شماست به کار های مثبت توجه کنید که چگونه میتوانید برای همنوع تا ن کمکی کنید
 
 
+1 #2 شمس ۱۳۸۹-۱۱-۱۷ ۱۸:۵۳
دوست عزيز
بيجا در هيچ مپيچ هر انكه بخواهد استفاده مثبت نمايد ,با ابراز نزر سالم وهك نمودند عكسهاي پر از محتوا كه پيام دهنده باشد ,واضعا دوستان خوبي دونبالش اند
و انعد شهرت خاه و ضعيف نفس با هك نمودن عكسهاي مبتذل خود معريف شخصيت خويش. و دوستان شان هم مانند خودي شان است.
با ما نيشيني ما شوي/ با ديگ ئنشيني سياه شوي
تشكر
 
 
0 #3 عبدالحنان شریفی ۱۳۸۹-۱۱-۲۳ ۰۵:۳۲
شما در حقیقت رموزی را انشا کردید که من قصد بیان ان را داشتم و از نظر شما خوشم امد.
 
 
0 #4 آ.آ ۱۳۸۹-۱۲-۱۰ ۱۶:۱۸
بسیار مطلب خوب!
به جواب شما برادرم باید گفت که:: هر آنچیز در ذهن داری شریک بساز با دیگران تا از داشته های تو لذت ببرند، صرف نظر از آنانکه اخلاق پسندیده ندارند، اما شما نباید کسانیرا که واقعیت میخواهند آگاهی بیشتری بر مسایل روز داشته باشند نا دیده بگیریند.
من به عنوان مثال صرف دو فایدۀ کوچکی از فیس بوک را که به من رسیده مینویسم.
1- از تازه ترین اخبار کشور و جهان از طریق فیس بوک آگاه میشوم (البته از طریق نصب آدرس صفحۀ خبری) چون در دفتر کار
تلویزیون و یا رادیو نداریم، و اکثریت اوقات مصروف کار با کمپیوتر هستیم.
2- از مطالب پرمفهوم، اجتماعی، سیاسی و داغ روز نیز از طریق فیس بوک خبر میشوم (این مطلب شما را هم از طریق فیس بوک پیدا
کردم)
من ضرورت ندارم برای شنیدن اخبار وارد هر صفحۀ خبری شوم تا خبر تازه و جالب را بخوانم،، اما در فیس بوک رفته به ساده گی پیدا میکنم، چون توسط دیگران در آنجا از قبل نصب شده است،، و نا گفته نماند که بسیاری مزایا و فواید فیس بوک را خودتان در اوایل نبشتۀ تان ذکر کردید.
پر حرفی زیاد نمی کنم در آخر میخواهم یک نکته را تاکید کنم که:::: من از فیس برای آموزش خیلی چیزهارا آموخته ام، صرف نظر اینکه کی و با چی نامی معلومات مفید را وارد فیس بوک کرده است.
خدا کند که آقای حسن زاده از نبشتۀ بنده برداشت اشتباهی نداشته باشند. وسلام
 
 
0 #5 نادر ۱۳۹۰-۰۱-۰۷ ۱۵:۳۲
بنظر من استاد ربانی در بیانیه که با ملاها درشت برای جوانان یک شفر را رسانید که باید از فیس بوک همانند کشور های عربی استفاده نمایند و بسیج شوند. حال وظیفه جوانان است که باهم در ارتباط شده طرح یک بسیج کرزی برانداز را بریزند.
 
 
0 #6 sara ۱۳۹۰-۰۳-۲۶ ۱۳:۳۹
ببین دوست خوبم من نمی دونم تو کی هستی و چه کارایی کردی که این همه از فیس بوک بیزار شدی و لفظ قلم صحبت کردی و این مقاله رو نوشتی. البته دستت درد نکنه واقعا زحمت کشیدی اما بزار یه چیزی رو به عنوان یه خواهر بهت بگم: آدم می تونه همیشه از ارتباط با اطرافیانش به صورت سالم لذت ببره می دونی چرا؟ چون ما آدما نیاز داریم که به قول تو خودمون رو نشون بدیم می دونی چرا؟ تااحساس کنیم که تنها نیستیم و دوستایی داریم که به ما توجه می کنن، همین... باور کن به همین سادگی و در عین حال که شاید این موضوع به نظر خیلی بی اهمیت باشه اما خیلی خیلی هم می تونه باارزش باشه... من توی فیس بوک دوستا و فامیلای قدیمم رو پیدا کردم و کلی ذوق کردم اونا عکسا و خبرای منو می بینن و برام کامنت می زارن من واقعاً از این رابطه راضیم و احساس می کنم رابطه ام نسبت به آشناهام از قبل خیلی بهتر و دوستانه تر شده... می دونی چیه؟ اگه آدم بلد باشه که چطور ارتباط برقرار کنه و همیشه برای خودش حدوحدودی داشته باشه و اونارو همیشه رعایت کنه دیگه ازین اتفاقایی که واسه شما افتاده واسه کسی نمی افته... اگه پسر هستی (البته دخترم باشی فرقی نمی کنه) سعی کن به جای اینکه حواست به وای گفتن یه دختر خوشگل باشه حواست به این باشه که چطور می تونی اون جنبه انسانی و زیبای خودت رو از طریق فیس بوک یا از هر طریق دیگه ای به دوستات و اطرافیانت نشون بدی... موفق باشی
 

اضافه کردن نظر