
این روز ها در تاریخ معاصر افغانستان، روزهای بسیار آشفته و تاریک ثبت می گردد که پس از ده سال امیدواری به تامین امنیت و آرامش، امید واری های مردم به نا امیدی تبدیل می گردد و افق آرزوهای مردم تاریک تر می شود. در این روزها بازیهای گوناگون و خطرناکی در مورد سرنوشت افغانستان جریان دارد و مذاکرات مختلفی در این سو و آن سوی مرزهای افغانستان پشت درهای بسته در جریان است تا سرنوشت فردای افغانستان طبق میل دشمنان مردم افغانستان تعیین گردد. به طور نمونه، مذاکرات با طالبان در قطر، تلاشهای عربستان سعودی برای وساطت میان طالبان و دولت کابل، مذاکره حزب اسلامی با دولت کابل و تلاش های دولت پاکستان برای گرفتن ابتکار عمل در این چانه زنی ها و همین گونه تلاش دولت کابل برای داشتن سهم برازنده تر در این مذاکرات، از جمله بازی های گنگ و خطرناکی است که آگاهان مسایل سیاسی و مردم افغانستان را نسبت به نتایج آن کاملا نگران ساخته است.
چنانچه که از اظهارات و تلاشهای رهبران ائتلاف بین المللی در افغانستان بر می آید، ایالات متحده امریکا و هم پیمانان بین المللی آن در افغانستان، به شدت تلاش می ورزند که تا قبل از خروج کامل نیروهای شان از افغانستان، بحران این کشور را قابل مهار نموده و خطرات و ضایعات آن را برای خودشان کمتر نمایند. از یک سو تحمل هزینه سنگین مالی و انسانی حضور جامعه بین المللی در افغانستان و از سوی دیگر، عدم دست یافتن این ائتلاف به اهدافی که در دستور کار شان قرار داشت، سبب گردیده است که با توسل به هر وسیله ممکن بهانه خروج آبرومندانه سر بازان این ائتلاف را از افغانستان فراهم نمایند. به همین دلیل تلاش ها و بازی هایی که در این روزها در مورد سرنوشت افغانستان جریان دارد، فوق العاده حساس و خطر ناک تحلیل می گردند که حتی امکان برگشت طالبان در قدرت سیاسی نیز بعید دانسته نمی شود. چنان به نظر می رسد که پس از این برای غرب مهم نیست که چه نوع حکومتی و با چه نوع طرز تفکر درافغانستان قدرت را به دست می گیرد، بلکه برای غرب این واقعیت مهم می باشد که آیا این حکومت تا کجا میتواند برای منافع غرب بی ضرر باشد و تا کجا می تواند در راستای منافع غرب حرکت نماید.
با توجه به همین واقعیت تلخ، تنها نیروی موثر و باز دارنده که می تواند شکل و محتوای این بازی را دچار تحول و دگرگونی نموده و مسیر حوادث سیاسی را تعیین نماید، مجاهدین سابق و کسانی می باشند که در برابر متجاوزین و تروریزم بین المللی سینه سپرکرده اند و زمینه را برای پیروزی ائتلاف بین المللی در برابر تروریزم بین المللی فراهم کرده اند. این نیروی توانمند، اکنون تحت نام جبهه ملی افغانستان و ائتلاف ملی افغانستان در تعاملات و تحولات سیاسی افغانستان حضور دارند که در واقع همان کسانی هستند که از تمامیت ارضی و شرافت مردم افغانستان در برابر تروریزم بین المللی دفاع کردند.
این دو جبهه در حقیقت بر خاسته از اراده و و خواسته های مردم افغانستان و جامعه مدنی در این کشور می باشند که با طرح و رهکار مشخص برای حل بحران افغانستان مبارزه میکنند اما با کمال تاسف و تاثر که به جای یک سنگر واحد و مستحکم به دو آدرس و بستر متفاوت تبدیل شده اند اعضای این دو جریان فراموش نکنند که افغانستان جامعه سنتی وقومی است ومردم دنبال رهبران قومی خود میروند تادنبال روشنفکرو یا متفکرجامعه . باتوجه از شناختی که این قلم ازرهبری هردوجریان دارم هرگاه ریس ویارهبر این دوجریان به خاطر بقای خودشان طرفداروحدت ویکجایی جبهه ملی و ائتلاف ملی نباشند ایشان بدرجه اول باید حذف شوند اگراینها مسعود بزرگ رارهبر وپیشوای خود میدانند بایدبدانند که مسعود شهید میتوانست درراس کارباشد اماان شهیدبخاطرمنافع مردم و وطنش خودرا قربانی کرد نه برای قدرت و درصدر کار بودن.
اکنون که افغانستان در شرایط بسیار حساس و در لحظات سرنوشت ساز قرار دارد و سرعت تحولات سیاسی همه را غافلگیر میکند، انتظار می رود که رهبران این دوجبهه با درک حساسیت وضعیت فعلی و با درک منافع و مصلحت علیای مردم افغانستان، در یک جبهه واحد گرد هم آمده و از یک آدرس و از یک سنگر واحد و نیرومند وارد تعاملات سیاسی جاری در افغانستان شوند. هرچند که رهبران این دو ائتلاف فرصت های زیادی را در این ده سال از دست داده اند اما اکنون که مسئله مرگ و زندگی در میان آمده است، انتظار می رود که نسبت به سرنوشت فردای این مردم و این کشور با منطق و دور از احساسات و عقل سلیم نگریسته و به دور از هرگونه خود خواهی و خود محوری برای نجات افغانستان از سقوط دوباره در دریای مصیبت و بد بختی، جلوگیری نمایند. همانگونه که مسعود شهید نقد جانش را برای دفاع از تمامیت و شرافت این مردم و این سرزمین قربانی کرد، رهبران جبهه ملی و ائتلاف ملی نیز باید از این آموزه مسعود شهید درس گرفته و در این مطقع حساس خود محوری های شان را کنار گذاشته و یک سنگر و یک جبهه واحد را شکل دهند تا بتوانند در برابر دسیسه های دشمنان افغانستان با یک پارچگی مقابله نمایند. دیگر وقت آن نیست که انرژی و قوت ما به فرد گرایی و تک محوری مصرف شود. زمان به سرعت به پیش می رود و دشمنان ما با خنجرهای تیز کرده برای کشتن ما آمادگی می گیرند.
بدون تردید اگر دیر بجنبیم، فرصت از دست رفته است. باتوجه به درک و برداشتی که من از وضعیت موجود دارم، زنگ خطر به صدا درامده است و در چنین وضعیتی کوچکترین تغافلی به معنی رفتن به کام نابودی تلقی می گردد. باتوجه به وضعیت موجود و تلاش های دشمنان افغانستان، چنین به نظر می رسد که افغانستان در لبه پرتگاه سقوط قرار گرفته است و اگر دوستان ما دراین شرایط بس حساس نسبت به وضعیت موجود و نسبت به سرنوشت خود و سرنوشت این مردم، احساس مسئولیت ننمایند، فردا خیلی دیر خواهد بود، و آنگاه که پلان های شوم دشمنان مردم افغانستان عملی گردد، دیگر فرصتی برای اندیشیدن و جنبیدن باقی نخواهد ماند.
پس بنابراین وضعیت موجود و منافع مردم افغانستان و حتی منافع و مصالح شخصی رهبران این دو جبهه ایجاب می نماید که هرچه زودتر و بدون ضیاع وقت، درکنار همدیگر قرار گرفته و از یک بستر منجسم و واحد سیاسی درخدمت مردم افغانستان قرار بگیرند تا آنچه که شهید مسعود برای آن مبارزه می کرد، محقق گردد.
هرگاه رهبران این دو جبهه نتوانند این شهامت و این توانمندی را از خود نشان بدهند، صداقت و صلاحیت ذهنی این ها در پیشگاه قضاوت تاریخ و وجدان جمعی مردم افغانستان مورد سوال قرار خواهد گرفت و آنچه را که اینها برای مردم وعده می دهند یک فریب سیاسی تعبیر خواهد گردید.
شرایط حساس است، مردم افغانستان و آرزوهای شهدای این مردم هر لحظه با مرگ و نابودی نزدیک تر می شود. غفلت دراین شرایط حساس گناه بزرگ و نابخشودنی است. کوچکترین تغافل به معنی رفتن به کام نابودی می باشد. اگر در همین فرصت تحرک و تلاش های منسجم و قوی صورت نگیرد، فردا شاهد نابودی همه چیز خواهیم بود و آن وقت برای دشمن جرم جبهه ملی و ائتلاف ملی یک سان خواهد بود. پس بنا براین تا دیر نشده است، رهبران جبهه ملی و ائتلاف ملی از این آزمون تاریخی باید موفق بیرون بیایند و با ایجاد یک سنگر واحد و نیرومند افغانستان را از سقوط در کام نابودی نجات بخشیده و برگ های تاریخ افغانستان را با افتخارات بیشتر مزین نمایند.




نظرات
من مطمین هستم که اگر این و جریان سیاسی دست را بدست هم بدهند انشا الله با زور و قدرت خداوند و ملت ما این نادان های بنام پوهان و پوهانوال داکتر وغیره........ را که یقینآ تمام ساختگی است از ارگ ریاست جمهوری خارج خواهد نمود به امید اتحاد و پیروزی ملت با شرف ما بمقابل طالبان چتلخورو طالبان نیکتاهی پوش که با دیپلوم های ساختگی ملت ما را فریب مدهند و داده اند
رهبران مقاومت بر خیزید ورنه به ورطه نابودی نزدیک شده میروید. همه (تاجک، ازبک، هزاره) با هم ملاقات ها ترتیب کنید و ملت خویش را از دسایس پشت برده هوشیار سازید. به فورمول فاشیست های ...توجه کنید:
پشتون های +گلبیدن خاین+ افغان ملتی های متعصب+طالبان+حق انی+پاکستان=نابودی تاجک، ازبک، هزاره=نتیجه نهائی تحکیم مجدد قدرت پشتون
محترمه حضرتی بسیاربجا و درست فرمودید. من هم صد ها بار از طریق سایت محترم جاویدان متذکر شدم که حال وقت اتحاد سه قئم بزرگ یعنی تاجک، ازبک، هزاره و دیگران یعنی ترکمن، ایماق وغیره در مقابل دسیایس پشتون های قسم خورده فاسد میباشد. خواهر محترم حضرتی هنوز هم رهبران جبهه مقاومت و رهبران ائتلاف ملی در خواب غفلت غرق هستند. خواهر گرامی من از طریق شما و سایت جاویدان میخواهم به رهبران تاجک، ازبک، هزاره، ترکمن، ایماق برسانم که کار از گوشت گذشته و به استخوان رسیده به لحاظ خدا به رهبران جبهه مقاومت و ائتلاف ملی گوشزد کنید که بس است دیگر دنبال نفاق و تشکیل احزاب جداگانه نروید که هر گز درد مردم شما را دوا نمیکند. با ایجاد نفاق و تاسیس احزاب جداگانه کمر کرزی و تیم فاشیست شان را در مقابل ملیت های تاجک، ازبک، هزاره تقویه می بخشید. به لحاظ خدا اتحاد کنید وگرنه زمان نادر، عبدالرحمن سفاک رسیدنی است و فرد فرد تان را به جوخه دار خواهند فرستاد و سال های سال مزدور و غلام ... خواهید شد. رهبران شمال، رهبران جبهه مقاومت، رهبران تاجک، رهبان ازبک، رهبران هزاره برخیزید اتحاد کنید. آیا گاهی فکر آن را کرده اید که رهبران شما را در طول 250 سال توسط کی و به چی بهان ها به قتل رسیدند که همه مانند آفتاب روشن و هویدا است. حبیب الله ککلکانی را کی شهید ساخت. قوم قسم خور که بالای قرآن پاک چای منحوس خویش (نادر سفاک) را گذاشت و آن مرد آزادی خو را به شهادت رسانید. عبدالخالق را کش شهید ساخت؟ پدر دیگر اقارب عبدالخالق را کش شهید ساخت؟ باز هم همان قوم قسم خورده و اجیر و بی فرهنگ یعنی خاندان نادر سفاک (ظاهر، هاشم ووو). عبدالعلی را کی شهید ساخت؟ همان گروه تبهکار و فاسد و نوکر صفت یعنی طالبان. باوج.د که مردانه وار مانند شهید حبیب الله کلکانی به خاطر تامین عدالت اجتماعی تسلیم قوم فاشیست شد اما دریغا که قوم پشتون آن رهبر را هم به کام مرگ سپرد. شهید مسعود، شهید استاد ربانی، شهید مولانا سید خیلی، شهید جنرال داود، شهید طاهر بدخشی و هزار ها تن دیگر که در این متن از نامبردن همه آن شهیدان ازادی پرست عاجز است. تنها برای پشتون های فاسد قتل رهبران تاجک، ازبک، هزاره، ایماق وغیره مهم است که شهید و کشته شوند. این مهم نیست که کی ها کشته و شهید میشوند. برای آنها مهم این است که فرد آزادی خواه و آزادی پرست در این کشور نباشد. خواهر حضرتی ببینید که فاشیست های پشتون چطور نام و نشان تاجکها، ازبکها، هزاره ها را نابود میکنند. در این روز ها نام بانوی آزادی خو را (محترمه بی بی مهرو) که در جنگ دوم افغان و انگلیس در دفاع از ناموس و مردم همرای همسر خویش یکجا جام شهادت نوشیده بود و مدت بیشتر از 170 سال لیسه بی بی مهرو بنام آن بانوی قهرمان بود که با افسوس و صد افسوس که یک فاشیست ، مکار، بی ، صفت، نوکر صفت، اجیر، متعصب، نوکر بچه پاکستان، گلبدین یعنی فاروق وردگ با یک پس لگدی خویش نام آن بانوی قهرمان را به زمین زد و به عوض آن نام یک فاشیست بی نام، بی نشان، متعصب پوهاند؟؟؟؟ قیوم وردک را عوض کرد. خواهر حضرتی قوم فقط تنها وظیفه دارد که افتخارات دیگران را به نام خویش ثبت کنند.
و امید روزی که حق نصیب ما و شما گردد و سلام فردین از مزار شریف
دیده میشود این بزرگان درس عبرت از گزشته ها نگرفته اند، و هنوز هم غرق در خود خواهی و یکه تازی اند ولی باید بدانند این مردم باالاخره فرزندان راستین خود را درخاهند یافت و بدور آنها بسیج گردیده و سرنوشت خود را رقم خواهند زد و با معامله گران و دشمنان خود خواه عزت و ابروی شان تصفیه حساب خواهند نمود
کنون اینهاست که صد راه وطن پرستان واقعی اند و با باندهایشان هر چه میخواهند میکنند و بفکر آیندهٔ مردم که نیستند و حتا به فکر آیندهٔ خود هم نستند ، روزش به زودی رسیدنیست که صادیق با خائین و خدمتگزار با مردم فروش و هیله گر تفکیک و صفوف شان مشخص گردد
ma darde shuma ra ehsas mekonom , ama enhaa watanferoshane astan ke hamesha watan ra ba khatere manafe shakhsi khod ba dast maamela gozaashta and, einha kasaane astan ke khoone awlaad , brother wa padare hazaran shakhs ra ba lilaaaam gozashtaaan, , faqat da akher megoyam nabayad azinha tawaqo dasht , watan feroosh baz ham watan khowahad ferokht.
But I found a lack of knowledge in your view that you must correct it. My brother
Having no job or money does not mean you have no right to speak or comment for your right.
As you said that you’re living in Afghanistan, I don’t blame you! Because you don’t know that there are a lot of afghan who work and pay taxes in USA and in Europe and this tax money send to Afghanistan to build Road, School, and Hospital … and pay monthly wages or salary to your Minster and police to secure your city and educating you and people like you, hope you not angry.
With full respect to you we should be a little sensible and responsible and we must not allow a bunch of lunatic to corrupt our society and play with the future of our kids and country regardless of tribe religion inside Afghanistan or outside of Afghanistan hope you not take me wrong. Thank you
احمدضیا مسعود با همه کم تجربگی سیاسی اش دارای شهامت و شرافتی است که در دیگران دیده نمی شود.هیچیک از آنهایی که خود را سران مقاومت می دانند به اندازه احمدضیا شهامت رویارویی با دشمن را ندارند. البته امرالله صالح را بنده در جملۀ نسل دوم مقاومت می دانم و حساب او جداست.
شهامت احمدضیا که حاضر به تشکیل جبهه ملی در کنار دوستم و محقق شده است، از هر جهتی ستودنیست. نیاز زمان ما را برنامه های داکتر عبدالله و ایتلاف ملی اش پاسخگو نیست. پاسخگوی نیاز مردم ما- همه مردم ستم کشیده ما- جبهه ملی است.
جبهه ملی در اندکترین مدت پس از ایجاد خویش چنان پشتیبانی یی از مردم را کمایی کرد ...و دستگاهی که در اختیار شان بوددر ده سال گذشته نتوانستند کمایی کنند.
از نظر من پیروزی و مقبولیت جبهۀ ملی نه به خاطریست که رهبران آن مردمان بسیار چیز فهم اند بلکه به خاطریست که تقدیر آنها را در بهترین فرصت و شرایطی قرار داده است که کار و خواست شان با خواست جامعه همنوا است.
اصل مساله و حرف بنیادین را جبهه ملی می زند. ایتلاف ملی و داکتر عبدالله مفتبر های این میدان اند. آنها هیچ متاعی برای عرضه کردن ندارند و هیچ متاعی هم نمی بازند.
اینجا سرنوشت مردم مامطرح...
واما هشدار به محقق و احمدضیا و دوستم هم همین است که فکر رییس جمهور شدن را از کله برون کنند. رییس جمهور شدن باید تاکتیک و یک هدف کوتاه مدت باشد، بلکه کار برای تامین منافع کلی و استراتیژیک مردم در تعاملات سیاسی آینده اولویت باشد.
رهبران جبهه ملی اگر به راستی مردم این میدان استند، خود را برای قربانی درراه امیال و خواستهای مردم آماده کنند. باید با یک عزم راسخ به میدان بیایند.
جشمهای همه به سوی همین جبهه است. باید هرچه زود یک کنکاش عمومی برای تحکیم پایه های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جبهه راه اندازی شود. باید هرچه زود تر برنامه عمل خود را از امروز تا حد اقل 2014 تدوین کنند. باید در هر ماه، هرهفته و هرروز تا زمان موعود برنامه داشته باشند- برنامه هایی که اهداف مشخصی را دنبال کند.
My dear brother lack of knowledge is a big problem among our people, especially in Afghanistan or in afghan society worldwide, the more painful and pathetic is that no one accepting this, every one think that they know better than other, we should come to a point and accept that we have 70% uneducated or illiterate people in our society, so when the percentage % of illiterate become more than literate whether you like it or not the problem get rise and increases.
But make no mistake about it, that there’re some opportunist people with little knowledge not just destroying their own life and future but they are trying to corrupt our people and keep our society in darkness so we should not only unveil their faces but we must kick them out of the government, we had a golden opportunity in the last ten years that no country in the world had? A lot of question rise where is the money gone? how the Karzi family and his brothers become the owner of 70 million $! Why the war is not finishing? Who’s fighting? Who is our enemy? …… so this is all the reason that some of your people writing their comment in Jawedan.com to show that there are some people watching and monitor this spoiled and useless government top figure. So try to write in Dari if not write in Pashto , if not I accept English as long as you allow others to speak or write whatever they have in the back of their mind thank you !
پیش از هرچیز همرای این دوست شوخی کنیم که، چه کسی اسیر خوبان نیست که تنها شمایید؟ همه اسیر خوبانیم...
در مورد این که "رهبران" سه قوم تاجیک و ازبک و هزاره چه خواهند کرد عرض کنم که حرف بنده برسر زمینه و ضرورت اتحاد این سه قوم برای بدست آوردن حقوق شان است. البته منظورم از اتحاد این سه قوم به هیچ صورتی به معنی رویارویی و دشمنی با کدام قوم دیگر نیست. بلکه به خاطر آوردن تعادل و عدالت است. اگر تجاوز به حق دیگران گناه است، از نظر بزرگان دین و فرهنگ ما، خاموش نشستن و ظلم را پذیرفتن و نشوریدن بر ظالم گناه بزرگتر است.
نکته دیگر این که نباید عدالت را تنها در سطح دولت در نظر بگیریم. باید عدالت در سطح ولایت، در سطح تنظیم، در سطح هر قوم نیز در نظر گرفته شود. من می دانم که همین حالا کسانی به نام قوم ازبک و هزاره و تاجیک امتیازها را می گیرند و به جیب خود و خویشاوندان خود می ریزند. مثلاً درین مدت ده سال چند پروژه و کار عام المنفعه از سوی این رهبران قومی در مناطق شان راه اندازی و یا زمینه سازی گردیده است؟
مشکل اینجاست که به کدام مبارزه حق اولویت داده شود. آیا اول تاجیک و ازبک و هزاره باید خود را از قید ستم و بیعدالتی در بین قوم خودش رهایی ببخشند و پس ازان برود به فکر تامین عدالت در سطح کشور شوند یا برعکس؟ شاید هم راه سوم این باشد که هردو مبارزه همزمان باید به پیش برود...
بنده به تابعیت بی چون و چرا از هیچ انسانی معتقد نیستم. هیچگاهی هم طرفدار بیعت مطلق به کسی نبوده ام. از کسانی پشتیبانی می کنیم که خواستهای مردم را متعهد باشند و برای تامین حقوق همگانی کار کنند. این فورمول در مورد احمدضیا مسعود، جنرال دوستم و حاجی محمد محقق نیز صادق است. حالا که این سه جرئت کرده اند و برای نخستین بار پس از ده سال در یک جمع گرد آمده اند، باید آنرا استقبال کرد. از نظر بنده موضعی که اینها قرار دارند، موضع برحق است. این که اینها چگونه عمل می کنند و ازین موضع برای حصول مقاصد دراز مدت و بنیادی مردم خود کار می گیرند و یا می روند و این موضع برحق را فدای منافع تاکتیکی خود می نمایند، مربوط به خود شان است و قضاوت مردم در مورد شان از همین حالا معلوم است.
کوتاه سخن این که بنده موضع جبهه ملی را تایید می کنم و هرکسی را که به همین موضع روان باشد مورد تایید من است. هیچگونه تعهد و نیازی برای تایید شخصیتها ندارم. شخصیتها با عمل شان شناخته می شوند نه با نام شان.
نوشتن به زبان انگلیسی در رسانه یی که زبانش انگلیسی نیست، درگام نخست بیانگر اینست که طرف نمی خواهد با کاربران رسانه مفاهمه و صحبت متقابل کند. بلکه می خواهد حرف خود را بگوید و برود و نیازی هم به شنیدن حرف دیگران احساس نکند. چرا که اگر می خواهد کسی به جوابش چیزی بگوید باید به زبانی بنویسد که همه بدانند. وقتی در یک مجلس همه به یک زبان سخن می گویند کسی بیاید و به زبانی که همه نمی دانند صحبت کند، آیا بی احترام و بی ادبی در برابر مجلس نیست؟ بازهم می پرسم آیا بی ادبی نیست؟
اگر این دوستان زبان فارسی می دانند چرا به زبان انگلیسی می نویسند و اگر زبان فارسی نمی دانند چگونه متن را خوانده اند برآن تبصره نوشته اند؟
این بهانه که "کیبورد" فارسی نداشته باشند و یا خط فارسی درکمپیوتر شان نداشته باشند، به هیچوجه عذر پذیرفته نمی شود.
نکتۀ دیگر این که این Metaj به جای بحث روی اصل مطلب و رفته است و به روانکاوی اشخاص پرداخته و زندگی شخصی نویسنده و تمامی کسانی را که در مورد مشکلات اساسی و چیزی می نویسند، با یک قضاوت کلیشه یی و کلی مورد بررسی های تهمت آلود و عقده مندانه قرار داده اند.
جالب این که اینها دیگران را بیکار و بیدانش و سیاسی نویس و خالی از مسلک..... می خوانند اما خود نشان می دهند که اول نوشتن به زبان فارسی یاد ندارند و دوم این که قضاوت و سخن گفتن شان از تهمت و بهتان و پروپاگند علیه اشخاص وافراد برون نمی شود. آیا اینها تصور می کنند که وقتی چار کلمه انگلیسی مرزاقلمی یاد گرفتند، به عرش دانش رسیده اند؟ آنهم چه انگلیسی یی! ده غلطی در همین نوشتۀ اخیر جنابعالی می توان یافت.
نکته دیگری که این عالیجناب به آن اشاره کرده است، موضوع ضریب حافظه است. همه کسانی را که در مورد سیاست می نویسند و همفکر این "میتاج" نیستند دارای ضریب حافظوی یی دانسته که ازهشتاد بالا نیست. حالا باید ازین آقای دانشمند پرسید که شما این احصائیه را از کجا بدست آوردید؟ مگر اینهم از کارخانه های نژاد پرستی زا زده است و شما برداشته اید؟ این تنها نژاد پرستان، و به ویژه یهودیان اند که خود را دارای بلندترین ظریف حافظوی در نوع بشر می دانند- چرا که بندگان برگزیدۀ خدا استند. در حالی که چنین نیست. بحث نژاد پرستی و "آی کیو" بحث دیگری است اما اینقدر می خواهم بگویم که یکی از دلایلی که استعمار و فاشیزم برای دربند نگهداشتن ملل دیگر و تجاوز به ملل دیگر می تراشدهمین مسالۀ "آی کیو" است... در حالی که دلیل پیشرفت غرب در "آی کیو" ی بلند شان نیست. دلایل دیگریست که غرب را به ترقی رسانده است...
بحث روی مسایل "اقلیتها"؟! این خانم یا آقا روشن است که چه می خواهد بگوید. کی اقلیت است؟ چارتا مزدور تاریخی استعمار اقلیت است یا همۀ توده مردم؟
به این دوستان توصیه می کنیم که نخست بروید سواد صحبت با مردم تان را یاد بگیرید. با زبان بیگانگان با بیگانگان صحبت کنید. وقتی اینجا به نام خودی می آیید به زبان خودی صحبت کنید. اگر سواد و دانش صحبت به زبان این مردم را ندارید، لاف دانش نزنید.
تصور می کنم که این دوستان در کدام موسسۀ تعلیمی مصرف تحصیل اند. این دوره یک نشه دارد که هر روز وقتی درس تازه یی خوانده می شود، محصل تصور می کند تنها خودش و چارتا همصنفی اش استند که به ناف عالم رسیده اند. سایر عالمیان همه نادان اند. گاهی از ضریب حافظه صحبت می کنند و گاهی هم از عاید سرانه و تصور و گاهی هم از عقدۀ حقارت....
Good to see your comment. Even if you do not want to believe me, but my excuse for my bad english (and I know this very well) is that I can not wright in Farsi or Pashto through key board. I hope I will be able soon. I did not mention myself as an academic or what ever. But still I do think, that my mind is working good and I am able to criticize people for their daily new ideologies and solutions for Afghanistan. It is ok and good, that every one can bring up his view on thinks, but it was time to draw the attention to facts I mentioned. And please do not see in every comment a sign of fascism's. I still believe, that if anyone wants to change things in Afghanistan should be living in Afghanistan. Only than you can understand Afghanistan and create solutions for Afghanistan, as you can feel it and touch it, smell it. It is not enough to read books and news and than to create great solutions for Afghanistan. (probably sitting on nice chair next to a good functioning heater with the security of welfare). And daily a new solution. Why not once a academic issue, why we never see a good work or idea how to live together how to understand better each other, how to change things to better, with good and warm words. Very often in comments you can feel and smell gun fire and murder, just cold, as firing through internet is not possible now. Why nearly all European and Americans try to find solution to solve problems in Afghanistan and do not try to find daily a new idea to fan the flames in Afghanistan? Why? Only people like you (Afghans) or thinking in a very negative way and trying to create fire and problems. Does it warm you up, when we have fire in Afghanistan? Did we not have enough war? Did we not see enough blood? We live here together with Pashtuns, Hazaras turks and so on. People in Afghanistan do not have any problem with each other. I don't know, what happens to Afghans living abroard. So much of them turns to fascims. Even your comment have the smell of fascism. Think about it and be realistic.
خودت کمی بی خلته فیرنمودی ! زمانکه انتقاد مینماهی کوشش بکند که یک را معقول و یک تحلیل قناعت بخش باخود داشته باشی ، من فکر میکنم عدم درک درست شما از نبشته و یا نوشته من ، بنده را وادارساخت تا اینکه اشتبا من وخودت نقط پایان پیدانماید
حضورت مینویسم ! اگر انتقاد بنده را که به زبان انگلیسی به جواب میتاج جان نوشته ام درست درک کرده توانسته باشی باید است بدانی که من از ایشان خواهش نمودم که اگر شود به دری بنویس و یا پشتو ! در غیر آن من هیچ انتقاد به هر زبانکه بتوانی بنویسی ندارم بلاخره یک هموطن ما پیدامی شود مفهوم خودت را درک کند ، مگر خودت فامیده یا نافامیده موضوع را به انتقاد علم دانش و سواد کشاندی ، بهر صورت آنچی مسلم است داشتن ظرفیت و اخلاق علمی است که الله (ج) انسان را از این بابت در امان دارد !
من با احضاریه خواهر عزیز فرشته جان همنظر هستم باید است این شخصیت های مردمی ما بخاطر نجات کشور ما یکجا شوند و یک تشکیلات سیاسی نظامی و اقتصادی را تشکیل بدهند و راه را انتخاب نمایند که آینده های اولاد این کشور و خود این کشور بنام که دارد حفظ شود و من الله توفیق