جاودان: خبر، تحلیل و دیدگاه

Mon05212012

Last update12:04:26

Back فلسفی زبان و هویت فلسفی انسان

زبان و هویت فلسفی انسان

  • PDF

languagefilosofie

زبان، رابطه ی انداموار با هویت فلسفی انسان دارد و در ساختار معنایی، مفهومسیت که رویکرد فلسفی در مورد اشیا، پدیده ها، روابط ، فرهنگ و... برای انسان می شناساند و در واقع با شکل گیری این رویکرد ها، هویت فلسفی انسان شکل می گیرد.

زبان چیست؟

زبان، پدیده ای است که به وسیله ی کار برد نشانه ها و نماد ها ، مفاهیم از پیش تعیین شده (و تا حدی قراردادی را ) در ساختار مفهومی ارایه می کند و انسان با درک این مفاهیم ، پیوند فهمایی با پدیده ها برقرار می کند .

اما رابطه یا پیوند انسان با زبان، تنها در حد درک مفاهیم روزمره (و آن چه روند افهام و تفهیم ساده انگاشته می شود) باقی نمی ماند، بلکه در ساختار مفهومی زبان ، انسان از درک مفاهیم ساده و پیش پا افتاده فراتر می رود

و ابزار زبان را برای پاسخ به پرسش ها و دغدغه های فلسفی اش به کار می گیرد ، و این درست نقطه ی بر خورد وتلاقی وی با فلسفه است.

زبان در فرایند مناسبات اجتماعی

در فرایند مناسبات اجتماعی ، زبان ابزاری برای ایجاد رابطه (رسانگی) است. بار مفهومی زبان به لحاظ ایجاد رابطه با اجتماع ، چیزی در حد درک مفاهیم عمومی و مبتنی بر فرهنگ جمعی است ؛ یعنی رویکرد مفهومی زبان به منظور ایجاد پیوند و رابطه بسیار خاص نیست. هدف زبان در مرحله ی مناسبات اجتماعی، تنها انگیزه ای برای ایجاد رابطه در سطح تامین ارتباط است ، و این ارتباط نیز، مشمول موارد عمومی برای درک مفاهیم کلی است.

رابطه ی زبان با فلسفه

همان گونه که دربحث نخست گفته شد: زبا ن در ساختار معنایی ، رویکرد فلسفی در مورد پدیده ها است و بی تردید در متن این ساختار معنایی ، رابطه ی آن با فلسفه ، رابطه ی ژرف است.

با توجه به تعریف ها و توجیهات گونا گونی که از زبان به حیث پدیده ی فلسفی شده است ، به درستی می توان، رابطه ی زبان با فلسفه را دریافت و حتا آن را یک پدیده ی فلسفی محض تصور کرد.

"جان هولمن" در مقاله ی "انگیزه های فلسفی شدن زبان " می نگارد:

"رابطه ی زبان با فلسفه ، رابطه ی همزاد با اندیشه و بیان است ؛ زیراجانمایه ی بیان اندیشه ی فلسفی، زبان است . ،،(1)

"مارکوزه" زبان را مهمترین ابزار برای ارایه مفاهیم فلسفی می داند: " زبان ، ابزار مهم برای بیان مفاهیم فلسفی است که نیاز انسان را، به منظور پاسخ به  مجهولات فلسفی بر آورده می سازد" (2)

اما "هربرت رید "زبان را در بعددیگر، پدیده ی صرفا فلسفی می داند و به این باور است که : "زبا ن از منظر فلسفه ، تنها پدیده ی فلسفی است."

"رید " می افزاید : " زبان هم از منظر ساختاری (شکلی ) و هم از منظر مفهومی، پدیده ی فلسفی است و تمام نمادها و نشانه های آن به لحاظ مجازی و حقیقی و استعاری،هم ذات با فلسفه زاده شده و در یک کلام، همه فلسفی اند." (3)

با استناد بر نگره هایی که در مورد رابطه ی زبان با فلسفه نشان داده شد، بدون شک این فرضیه در ذهن تقویت می یابد که رابطه ی زبان با فلسفه اگر "هم زاد وهم ذات" هم نباشد، بی رابطه وناهم زاد با فلسفه هم نیست.

زبان و هویت فلسفی انسان

هر انسانی به گونه ی طبیعی ، دغدغه ها و پرسش های فراوان فلسفی در ذهن خود دارد . به زبان ساده تر می توان گفت : هر آدمی در حد خود " فلیسوف" است ؛ اما تفاوت این فلیسوف با فلیسوف به معنای حقیقی آن در با القوه بودن و باالفعل بودن مساله است .

انسان هایی که به گونه ی طبعیی دغدغه ها و پرسش های فلسفی (و یا هم تاملات فلسفی ) در ذهن دارند ، فلیسوفان باالقوه یی هستند که تاملات و دغدغه های فلسفی شان به فعلیت نرسیده (و یا هم فرصت و زمینه یی برای به فعلیت در آوردن آن نداشته اند ) اما فلیسوفان حقیقی کسانی اند که توانایی ، فرصت و زمینه ی به فعل در آوردن دغدغه ها و تاملات خود را در چار چوب فلسفی دارند ؛ یعنی فلیسوفانی اند باالقوه و باالفعل .

بنا برین به کارگیری زبان در فرایند طبیعی ، امر یست که هم در حالت نوشتاری وهم در وضعیت گفتاری، باید دغدغه ها ، تاملات و انگیزه های فلسفی انسان را از حالت باالقوه به فعل درآورد تا به نحوی رونداین فلسفیدن" شکل بگیرد.

مرحله ی همین شکل گیری بیان تاملات فلسفی در زبان ، سازنده ی هویت فلسفی وی نیز است . به زبان روشن تر هنگامی که زبان، دغدغه ها و تاملات فلسفی انسان را چه در نوشتار و چه در گفتار از حالت قوه به فعل درمی آورد ، هویت فلسفی انسان که به معنای ارایه همان دغدغه ها و تا ملات فلسفی در بستر زبان است، شکل می گیرد.

هویت فلسفی انسان ، مجموعه یی از پرسش ها ، تعابیر ، توجیهات ، تاملات ونگره های فلسفی است که درذهن خلق می شودوسپس درفرایندقوه وفعل،شناسنامه یاهویت فلسفی انسان رادر چارچوب زبان می سازد.

رابطه ی زبان با هویت فلسفی انسان ، رابطه ی کهن است ؛ اما سابقه ی این رابطه و تاثیر گذاری دو سویه ی زبان بر فلسفه و فلسفه بر زبان زمانی فهم می شود که نخست از همه، درک چند جانبه از زبان و فلسفه و سپس پیوند آن هاباهم وجود داشته باشد.

_____

پانوشت:

1- جان هولمن ، انگیزه های فلسفی شدن زبان ،ترجمه ی رضا برزگر ، نشر کاوه ، ایران 1387،ص158.

2-مارکوزه ، فلسفه ی زبان ، ترجمه الهام توتونیان ، نشراصفهان ، ص 28.

3- هربرت رید ، ما و فلسفه ، مجله ی کتاب فلسفه ، شماره ی هفتم ، ص 45.


نظرات 

 
0 #1 شمس پاکبین ۱۳۸۸-۰۸-۳۰ ۱۸:۴۶
راهکارهای تامین وبهره گیری وپاسداری وانکشاف ودرنهایت امر گسترش وپهناگیری زبان وفرهنگ را برجسته باید ساخت که چگونه میشود هر زبان وفرهنگ منزلت اجتماعی خودش را درمیان گویندگانش همچون قله کوه سرفراز وشامخ پاس و از گزند دشنمان وبدبینانش در امان دارد. حالا سخن از مرحله فلسفه گویی گذشته/ زمان/ زمان تدبیر و عمل است. دست بکار باید شد. غفلت وچشم پوشی عواقب ناگواری بدنبال دارد.
چه خوش سروده اند
دوصد گفته نیم کردار نیست
 
 
0 #2 حاجی عبدالمالک میرگن ۱۳۸۸-۰۹-۰۲ ۱۶:۱۸
د تولو ژبو په خپل مینز کی آزادی اوپرمختیا یو اسلامی او انسانی حق دی چه هیچ چا کولای نشی داحق ترپشو لاندی کری. نو گرانو وطنوالو تاسو تولو ته هیله لرم چه په همدی لاره خپل تینگه قدمونو پریژدی اوهیچ چاته حق نه ورکوی چه ستاسو حق ترپشو لاندی وکی اوله مینزه وباسی.
که پشتو دی او که پارسو اویا اوزبیکی اویا ترکمنی تولو په خپله آزادی اوپرمختیا حق لری.
 
 
0 #3 نجبیب الله پاشان ۱۳۸۹-۰۱-۱۳ ۰۵:۲۶

چشم اند از سیاسی



بانگاه به اغاذ سیا ست های پیشن وتمدن یشر فته وقت در میابم که تمام بد بختی انسا نها از همان دوران اغاذ میشود زیرا با امدن تکتیک وتخنیک سلاح های مدرن زنده گی از حالت عادی خویش گذ شته و دولتهای وقت هر یک به نوبه خویش کوشید ه که سطح حاکمیت سطح خود را توسعه بدهند. وهمین دولتها عا ملین قتل انسانهای بزرگ جهان شدن واغاذ جنگهای منظم خود نمایانگر این حقیقت است اگرنگاهی به عصر های مختلفه جهان انداخته شود انگاه درمیابیم که از عصرکمون تا چقمق و اتم الی اکنون عصر علم تخنیک جهان در گیر جنگهای مختلفه قرار گرفته وبا ایجاد دو کمپ ناتو وارسا وازمایشات سلاحهای اتمی و انتقال ان به کره مهتاب و تداوم ان مارا در ورای خویش پیچا نیده وسوالاتی در ذهن ما خطور میکند چرا جنگ چرا اتم چرا انسان کشی ایا چه کسانی حاضر اند که به این سوالات جواب ارایه فرمایند وبه قناعت مردم بپردازاند اگر تمدن یک حقیقت است اما در وحشت پیدا شده البته باید خاطر نشان ساخت که ایجاد ادیان مذاهب فرقه ها اقوام الی امدن علم دانش تخنیک و این همه شامل همین تمدن وبوجود اورند ه همین تمدن میباشد .درایجادتمدن ما باید از یک حقیقت دیگر نیز چشم پو شی نکنیم و این حقیقت عبارت از تولد یک پدیده منفور ضد انسانی و خارج از انسانیت تروریزم بوده وهست تروریزم یک چشمه خون اختناق انسانکشی از یک فرد شروع الی جامعه ها وازبین بردن جامعه ها میبا شد.با گذشت زمان واقعتهای عینی و ذهنی اهسته اهسته داردکه روشن میشود درگذرگاه تاریخ کشوری بنام افغانستان نیز وجودداشته و درورطه سیاست های بالائی ینعی ابر قدرتهای دنیا گذشته وجهان حاظربا تمام مشکلات سیاسی اقتصادی اجتماعی تعلیمی تحصیلی انکشافی اکتشافی دنیا دست پنجه نرم کرده وذهر ناداری نیستی را درطول ادوار مختلیفه تاریخی نوشید ه.گر چه از لحاظ موقعیت جغرافیائی خویش قلب اسیا میباشد ووصل کننده شرق غرب جنوب شمال اما مطا لعه دقیق این کشور از جانب خودی افغانها صورت نگرفته بلکه از جانب خارجیان واجنبیان صورت پذیر فته وانها میفهمند که در جغرافیای معدنی این کشور چه چیز وجود داشته ودارد و شکم پر ان عبارت از چیست .شاید برای بعضی ها سوال پیدا شود که چرا از جانب خودی افغانها.نی جواب اینست که مردم افغانستان در طول ادوار تاریخ از جانب اجنبییان مورد تاخت تاز بوده ونفاق ملی دراین کشور با استفاده از نام دین مقدس اسلام پخش وتورید شده و از اثر همین تفرقه اندازی ها حدود 95 فیصد مردم یا قشر جامعه بیسواد مانده وحدود 98 فیصد دیگر تا بع احساسات مذهبی میباشند پس نتیجه این که این ملت همیشه وقت از معیار های ملی وبین المللی علم وتخنیک به دور نگاه داشته شدند ومطالعه کشور افعانستان از جانب خودی افغانان بنابر همین دلیل صورت نپذیر فته است . اگر حکام سابق افغانستان مصروف جنگهای داخلی وخارجی نمیبودند وسطح علم دانش را وسعت میبخشیدند اکنون این کشور در چنین حا لت قرار نمیداشت طور مثال جنگهای افغان انگلیس دستدرازی روس تضار و توافق معاهده خط دیورند در زمان زمامت عبد الرحمان خان خود گواه این حقیقت است .سه دهه اخیر برای مان ثابت کرد که عمال سیاسی جهان بزرگ چه جعفا های را بالای مردم افغانستان روا دیدند واکنون همان کسانیکه این کشور مظلوم را با چالشهای سیاسی خویش مورد تاخت تاز قرار داده بودند اکنون یک باردیگر میخواهند که دیمو کراسی را برای تطبیق پلان های سیاسی خویش برای مردم افغانستان به ارمغان بیاورند به نظر بنده تا زمانیکه وضع اقتصادی وتعلیمی ونصب افراد مسلکی وفادار به ارمانهای ملت افغانستان صورت نپذیرد محال خواهم بود که ثبات سیاسی اوردن دیموکراسی درجامعه غریب و عدم موجودیت کادر های کاری صورت بپذیرد طورمثال عدم امنیت .کاریابی .مصرف پول های وافر بیمورد عد م تطبیق قانون اساسی کشور .حضور افراد جنگسالار درکابینه عد م
تطبق پروژه های منفعت عامه وغیره .وغیره خود ضعف دولت کنونی را تبارز داده ومید هد.
ادامه دارد با احترام نجیب الله پاشان
 
 
0 #4 عزیز از ناروی ۱۳۸۹-۰۴-۲۱ ۰۵:۲۰
فلسفه چیست؟
طوریکه معلوم میشود جهان به گونهء دوقطبی افریده شده است واین دوقطب در تضاد با همدیگر قرار دارد. تقریبا همه چیز هایی که ما میشناسیم وبرای ما معلوم است دارای ضد میباشد. هر چیز را به خوبی از روی ضد آن میتوانیم بشناسیم. به طور مثال آنچه که برای ما معلوم است از روی این معلوم نامعلوم را میشناسنم. از روی تاریکی روشنی را و از روی جهل علم را از روی گرمی سردی را و از روی سختی نرمی را و .......بلاخره خود انسان هم در وجود خود دارای خصوصیات متضاد است.
به همین ترتیب انسان با عقل باقدرت درکی که دارد دارای خصلت دوقطبی , یعنی پرسش و پاسخ میباشد. و همین خصلت در تفکر انسان به گونهء دوقطبی ظاهر میشود. یعنی که انسان از یک سو من حیث یک پدیدهء معلوم به پرسش میپردازد تا دررابطه به نا معلوم پاسخ بگیرد .
گرفتن پاسخ از قطب نامعلوم خود یک حرکت و برخورد متقابل است و یا به عبارهء دیگر در جنگ قرار میگیرد . وهمین برخورد متقابل دوقطب با عث تغیر و آگاهی بیشتر میشود. این موضوع را در قانون فلسفی , رشد و یا تکامل نام گداری کرده اند.
به همین ترتیب , شناخت دوبارهء همین برخورد طبیعی را بعد از تجربه , انسان ها نامش را فلسفه و یا جریان فلسفی مانده اند.
بدون این که انسان ها بخواهند و یا نخواهند این خصوصیات در طبیعت نفهته است.

بنا برین ازنظر تحقیقات تجربی و علوم ظاهر زبان خود یک جریان فلسفی به نظر میرسد. زبان میتواند نتیجهء تفکر فعالانهء انسان باشد و یا هم زبان نزول وحی که به تفکر فعال متفکرین هم نیاز نداشته باشد و وارد دماغ انسان میشود.

حرکت فعالانهء انسان یقینا در رشد و تکامل زبان نقش مهم خواهد داشت که موجب برکت در انسان میشود.

با احترام
 

اضافه کردن نظر