جاودان: خبر، تحلیل و دیدگاه

Fri05182012

Last update01:17:27

Back اشعار پرشور از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست

از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست

  • PDF

streched_hands

 

از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست
انگار که این قوم غضب هم وطنم نیست
اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند
با پرچم بیرنگ بر این خانه نشستند
پا از قدم مردم این شهر گرفتند
رای و نفس و حق همه با قهر گرفتند
شعری که سرودیم به صد حیله ستاندند
با ساز دروغی همه جا بر همه خواندند
با دست تبر سینه این باغ دریدند
مرغان امید از سر هر شاخه پریدند
بردند از این خاک مصیبت زده نعمت
این خاک کهن بوم سراسر غم و محنت
از هیبت تاریخی اش آوار به جا ماند
یک باغ پر از آفت و بیمار به جا ماند
از طایفه ی رستم و سهراب و سیاوش
هیهات که صد مرد عزادار به جا ماند
از مملکت فلسفه و شعر و شریعت
جهل و غضب و غفلت و انکار به جا ماند
از مملکت فلسفه و شعر و شریعت
جهل و غضب و غفلت و انکار به جا ماند
دادیم شعار وطنی و نشنیدند
آواز هر آزاده که بر دار به جا ماند
دیروز تفنگی به هر آیینه سپردند
دیروز تفنگی به هر آیینه سپردند
صدها گل نشکفته سر حادثه بردند
خمپاره و خون بود و شب و درد مداوم
با لاله و یاس و صنم و سرو مقاوم
آن دسته که ماندند از آن قافله ها دور
فرداش از این معرکه بردند غنائم
امروز تفنگ پدری را در خانه
بر سینه فرزند گرفتند نشانه
از خون جگر سرخ شد اینجا رخ مادر
تب کرد زمین از سر غیرت
که سراسر فرسود هوای وطن از از بوی خیانت
از زهر دروغ و طمع و زور و اهانت
این قوم نکردند به ناموس برادر
امروز نگاهی که به چشمان امانت
غافل که تبر خانه ای جز بیشه ندارد
غافل که تبر خانه ای جز بیشه ندارد
از جنس درخت است
ولی ریشه ندارد
غافل که تبر خانه ای جز بیشه ندارد
از جنس درخت است
ولی ریشه ندارد
هر چند که باغ از غم پاییز تکیده
از خون جوانان وطن لاله دمیده
صد گل به چمن در قدم باغ بهاران
می روید و صد بوسه دهد بر لب باران
ققنوس به پا خیزد و با جان هزاره
پر می کشد از این قفس خون و شراره
با برف زمین آب شود ظلم و قساوت
با برف زمین آب شود ظلم و قساوت
فرداش ببینند که سبز است دو باره

نظرات 

 
0 #1 بينا ۱۳۸۹-۱۱-۰۳ ۰۹:۵۹
شعر بسيار زيباست.
غافل كه تبر خانه جز بيشه ندارد
از جنس درخت است ولى ريشه ندارد
 
 
0 #2 سلمان كابلى ۱۳۸۹-۱۱-۰۳ ۱۴:۰۰
در نيمه قافيه را باخته و وزن را از دست داده است! حيف، چون بسيار عالى شروع كرده است ولى ختمش از لحاظ شعرى چنگى‌ب ه دل نزد.
 
 
0 #3 محمدلله بدخش ۱۳۸۹-۱۱-۰۴ ۰۸:۵۱
غافل که تبر خانه ای جز بیشه ندارد
از جنس درخت است
ولی ریشه ندارد

تبر كه از جنس در خت نيست شايد منظور شان دسته تبر باشد كه از جنس چوب است
 
 
0 #4 نیما ۱۳۸۹-۱۱-۱۷ ۱۵:۳۴
شعر کاملا گویای همه چیز است. چرا دوستان کارشناسی نشده به نقد می گیرند؟ منظور شاعر از تبر استفاده از صنعت اشاره است و در ادامه با استفاده از تکنیک تفهیم کاملا توضیح داده که چرا تبر و چرا درخت. در ضمن ریشه و تبر هم کنایه از ظلم ناپایدار هستند.
لطفا در مورد شعر کمی با اطلاعات باشید و کمی عمیق بعد سخن بگویید. ممنونم
 
 
0 #5 فریبرز ۱۳۸۹-۱۲-۲۹ ۱۷:۴۷
زیبایی شعر جای خود دارد اما تاثیر این شعر در اجتماع و بازتاب ظلم و ستمی است که در این حداقل سی و پنج سال بر ایرانیان گذشته است را نشان میدهد، درضمن جسارت و شجاعت ابراز نظر در این همایش از یک دختر جوان در این کشور پر از آزادی که جای خود دارد.
 

اضافه کردن نظر