جاودان: خبر، تحلیل و دیدگاه

Fri05182012

Last update01:17:27

Back فرهنگ ادبیات رانده‌شده‌ی سرزمین من

ادبیات رانده‌شده‌ی سرزمین من

  • PDF

در روزگاری که مادی‌گرایی، منظومه‌ی‌ اصلی ذهن آدم‌ها را ساخته است و پروردن غرایز انسانی، پیش‌قراول قافله‌ی فکری آدم‌هاست، ادبیات در کجای جهان امروز قرار گرفته است؟

این پرسش شاید بنیادی‌ترین پرسشی‌ست که پردازنده‌گان این رشته را پس از گسترش سرمایه‌داری لگام‌گسیخته، به راه‌های گوناگون کشاند که هر از گاهی دست به دامن جهان‌بینی‌های گوناگونی زدند تا پاسخی بیابند، اما به جای پاسخ، تکثر بی‌حد و حصری در فرم و محتوای ادبیات خلق شد که هنوز هم در حال شدن است. به گونه‌یی که اروپای قرون وسطا به عنوان سردمدار مکتب‌های فلسفی و ناظم اندیشه‌های جهانی، پس از احیای سنت‌های ادبی روم و یونان باستان در ادبیات دوره‌ی‌ رنسانس، سازنده‌ی این پلورالیسم‌ادبی (Literary Pluralism) همانند سایر دانش‌های فلسفی ـ هنری بوده است.

آن‌چه را که ما در زبان پارسی به نام ادبیات می‌شناسیم، چیزی نیست جز تلفیقی از نگرش‌های ادبی جهان غرب و دیدگاه‌های سنتی پارسی‌زبانان در باره‌ی‌ ادبیات. پاره‌ی‌ غربی شناخت ادبی ما، برخاسته از دانش‌های فلسفی خود غرب است که پس از دوره‌ی‌ رنسانس در اروپا ایجاد شد،

همراه با انقلاب صنعتی، استعمار، جنگ‌های جهانی، گسترش ارتباطات و هزارویک دلیل دیگر از خاستگاهش بیرون شد و خود را به سایر جوامع بشری رساند که حتا فرهنگ قبیله‌ی‌ کوچکی در افریقا و سرزمین یخ‌بسته‌یی در قطب جنوب، از انگولک‌های این نگرش‌ها در امان نماندند.

هم‌زمان با این حرکت شبکه‌یی در خاستگاهش، به تکوین خودش نیز پرداخت. پاره‌ی‌ دیگر آن با رجوع دوباره به آثار کلاسیک پارسی به میان آمد که این رجوع هم با محک و معیارهای غربی همراه بود. طوری که تاریخ‌نویسان و منتقدان ادبیات پارسی با ابزار شناخت غربی به سراغ این آثار رفتند.

از سوی دیگر، ادبیات در صد سال پسین و دوره‌ی سرنوشت‌سازش در جامعه‌ی‌ پاره پاره‌ی‌ پارسی‌زبانان مسیرهای متفاوتی را پیمود. چنان‌چه، ادبیات پارسی در ایران غربی(ایران امروز)، تاجیکستان و افغانستان(ایران شرقی) سه وضعیت متفاوتی را تجربه کرد.

از این میان تنها جامعه‌ی‌ نخستین مجال داشت تا به ادبیات، به عنوان هنر سنتی زبان پارسی بپردازد؛ در حالی که در دو جغرافیای دیگر فقط برای تثبیت هویتش مبارزه کرد. طوری که زبان پارسی در تاجیکستان، زیر سم فرهنگ و زبان روسی خُرد و خمیر شد و در افغانستان تا هنوز با نگره‌ی‌ «ناسیونالیزم افغانی» در نبرد است.

در حال حاضر زبان و ادبیات پارسی افزون بر افت‌های تاریخی و اجتماعی‌اش در جغرافیای کاربران خود، در برابر هنرهایی قرار گرفته است که در مجموع ادبیات، در نقاط دیگر جهان نیز با آن روبه‌رو اند. این رویارویی در واقع با هنرهای جدیدی‌ست که از فرآورده‌های تجدد غربی (Occident Modernity) در سده‌ی‌ گذشته شمرده می‌شوند. یکی از این فراورده‌های هنری سینماست که در پی اختراع آن تا حدودی کار ادبیات تعطیل شد.

هنر سینما (Cinematography) پس از اختراعش در سال 1895م، تنها در فرانسه محدود نماند. بلکه با سرعت، مثل سایر فرآورده‌های غربی در سراسر جهان پخش شد.

هم‌زمان با آن در خاستگاهش به بلوغ حیرت‌آوری رسید، در نیمه‌ی‌ دوم سده‌ی‌ بیستم به واسطه‌ی‌ تلویزیون، ویدیو و ... به خانه‌ها نفوذ کرد و در آغاز سده‌ی‌ بیست‌و‌یک از راه آی فون، لپ‌تاپ و... به جیب‌ها و کوله‌پشتی‌ آدم‌ها راه یافت.

قبل از ایجاد سینما و متمم‌های آن (تلویزیون، ویدیو، ماهواره، کمپیوتر و...) ادبیات در سرزمین‌های مثل افغانستان افزون بر کارکرد هنری، وظایفی چون سرگرمی ‌و تفریح را نیز به عهده داشت. سنت قصه‌خوانی و شعرخوانی در بازار‌های مزدحم و یا شب‌های زمستان در میان خانواده‌ها، در همین کابل هشتاد سال پیش، هنوز از خاطره‌ها نرفته است. کسانی هستند که آن روزگار را به یاد بیاورند. در اروپا و امریکا نیز چنین بود.

طوری که رمان به عنوان ژانر ادبی نخست در جامعه‌ی‌ غرب، پس از اختراع سینماتوگرافی دچار تزلزل شد و از همین رو بود که اکثر داستان‌نویسان اروپا و امریکا در سده‌ی بیستم به اضافه‌ی این‌که به رمان‌نویسی می پردازند، پشت فلم و فلم‌نامه هم می‌دوند.

اما به صورت کلی در منزوی شدن ادبیات در جامعه‌ی غربی، ماشینی شدن جهان غرب خیلی نقش داشت که سینما را می‌توان جزئی از این فرایند دانست، به ترتیبی که در پی این روند، جامعه نیز ماشینی شد و مردم تنها از هنرهایی استقبال می‌کردند که زمان کمی را در بر می‌گرفت. روی همین دلیل بود که نظریه‌ی مرگ رمان در دهه‌ی شصت میلادی مطرح شد.

از سوی دیگر مسیری را که جهان در این برهه‌ی‌ تاریخی خود می‌پیماید، به شدت سودمحور است. نظام حاکم در جهان (سرمایه‌داری) پس از شکست یگانه هماوردش(سوسیالیزم) بیش از پیش افسار گسیخته شد. به گونه‌ی‌ طبیعی در زیر چتر سرمایه‌داری تنها هنرهایی مطرح می‌شوند که ظرفیت جذب سرمایه را داشته باشند، شغل ایجاد بکنند.

اما شاید از اقبال بد ادبیات است که چنین توانمندی‌یی در آن سراغ نمی‌شود. در این میان، در رده‌ی‌ نخست سینما و در رده‌ی‌ دوم موسیقی جا گرفتند. آن‌چه را که این دو هنر دارند و ادبیات ندارد، همانا کاربرد هم‌زمان چندین مصرف‌کننده، از یک قطعه‌ی‌ تولیدی این دو هنر است که سینما و موسیقی آن را دارند.

همچنان پرخاشگری و قدرت نفوذی که در این دو نهفته است، از راه گوش، موسیقی و از راه چشم، تصویر بر مغز مخاطب می‌توانند عمل مستقیم کنند. به این ترتیب مشتری بیشتری به دست می‌آید و سود بهتری نصیب می‌شود. آگهی‌های بازرگانی تصویری را می‌توان یکی از بارزترین نمونه‌های کارکرد سینما و موسیقی بر مخاطب دانست.

اما در مقابل، ادبیات عمل خیلی لطیفی دارد که با حضور یک متن، یک نویسنده و یک مخاطب در خلوت شخصی خواننده اتفاق می‌افتد. به صورت عموم کارکرد هم‌زمان جمعی ندارد. بنابرین برخلاف نظم حاکم یکی از هنرهای کم‌درآمد باقی ماند، آن‌چنان که هنرهای موسیقی و سینما توانستند شغل ایجاد کنند و سودآور باشند، ادبیات نتوانست اشتغال زایی بکند که این خود در موقفش تأثیر عمیقی دارد.

گسترش پدیده‌یی‌ دیگری به نام رسانه (Media) کارکردهای دیگر ادبیات را از او گرفتند، به گونه‌یی که اجازه ندادند نیاز ادبیات به عنوان یک کالا در جامعه مطرح شود و کارخانه‌های ادبی به تولید آن بپردازند.

چون رسانه‌ها به ویژه تلویزیون که اساساً با تصویر(سینما) و صدا(موسیقی) پیوندهای بنیادین داشت، صدها موضوع دیگر را در زمینه‌های آموزش، سرگرمی، تقویت تخییل، عواطف و برانگیختن احساسات آدم‌ها، جایگزین ادبیات کرد که اندک اندک به انزوای ادبیات انجامید.

به گونه‌ی‌ طبیعی پس از محدود شدن دایره‌ی‌ کارکرد ادبیات، پردازنده‌گان آن نیز محدود شدند و فقط آن‌هایی که جنون ادبی داشتند در این میدان باقی ماندند.

این وضعیت نه تنها در جغرافیای زبان پارسی، بلکه در ناف فرهنگ غرب(فرانسه) نیز به وجود آمد. در واقع ادبیات در وضعیت جدید، دچار شکست شد ولی این شکست با آنکه یک عمل انجام شده بود، هیچ‌گاه مثل شکست یک ایدیولوژی سیاسی اعلام نشد. با توجه به همه‌ی این‌ها، ادبیات در سده‌ی‌ گذشته، اوج کارکرد اجتماعی‌اش را تجربه کرد.

سربلندکردن مکتب‌های گوناگون ادبی در اروپا و امریکا، پس از جنگ جهانی اول و دوم. حرکت همگام ادبیات با جنبش‌های ضد استعماری در مستعمرات غربی در نقش یک تریبون، چنان‌که در افغانستان و ایران نیز پابه‌پای مشروطیت کار کرد و انگیزه آفرید.

عواملی که در محدود کردن کارکرد اجتماعی ادبیات نقش داشتند، بیشتر پس از نیمه‌ی‌ دوم سده‌ی‌ بیستم بر ادبیات وارد شد. اما شرایط آن از آغاز سده ایجاد شده بود. در این میان منتقدان ادبیات آگاهانه یا غیرآگاهانه به توصیف آبشخورهای فلسفی ادبیات پرداختند و نویسنده‌گان نیز در پرتو این توصیف‌ها به تولید آثار ادبی پرداختند.

طوری که پیش از نیاز ادبی جامعه، اهداف خودشان را توضیح می‌دادند. از همین رو مکتب‌های ادبی در اروپا، گاهی پیش از تولید ادبی، مانفیست می‌دادند و بیانیه صادر می‌کردند. مباحثی چون رسمیت بخشیدن جهان‌بینی‌های گوناگون ادبی، کاوش در متن، حذف نویسنده، دخالت مخاطب و... از آغاز سده‌ی‌ بیستم که فرمالیسم(Formalism) روسی به میان آمد و در پی آن ساختارگرایی (Structuralism) و پساساختارگرایی (Post-Structuralism) مطرح شد، کارکرد ادبیات را در جامعه محافظه‌کارتر کردند و به این ترتیب آرام آرام به حاشیه رانده شد. در مقابل، کارخانه‌های تولیدی بر بنیاد (عرضه و تقاضا) با شدت بیشتر عمل کردند و بر اذهان آدم‌ها، با ترفندهای پر زرق و برق فراورده‌های خودشان تأثیر بیشتری گذاشتند.

نگرش‌های ادبی، وقتی وارد جغرافیای زبان پارسی شد جدای از این‌که چه‌قدر کامل و چه‌قدر ناقص، به سبب مشکلات ترجمه، عدم شناخت زمینه‌ی‌ فرهنگی، عدم شباهت سایر اوضاعی که در ادبیات دخیل اند، شناخت ما را از ادبیات شکل دادند و در بسیاری موارد، مباحثی در ادبیات معاصر زبان پارسی مطرح شد که دو یا سه دهه قبل در غرب، موضوع جدال حلقات ادبی بوده است؛ این وضعیت تا هنوز در جامعه‌ی ادبی افغانستان و ایران ادامه دارد.

به سبب فاصله‌یی که میان وضعیت تاریخی ـ اجتماعی پارسی‌زبانان و نگرش‌های غربی وجود داشت، مباحث جدید ادبی کمتر برای مردم پارسی زبان مقبول افتاد. در واقع پردازش‌ها و تعاریف جدید ادبی، شناخت ادبی مردم را که همان شعر سنتی بود، با چالش روبه‌رو کرد. این خود در جدایی ادبیات از جامعه‌ی پارسی زبان نقش داشت.

نکته‌ی‌ دیگری که قابل اشاره است؛ آشنایی پارسی‌زبانان افغانستان با نگرش‌های فلسفی، هنری، اجتماعی، سیاسی و ... از راه ترجمه‌ها و کارهایی بود که در ایران صورت گرفته بود و این به نوبت خود در تطبیق نگرش‌های ادبی در دو جغرافیایی که از صد سال به این‌سو دیگر اشتراکات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نداشتند، اشکال آفرید.

اما کشوری که در سده‌ی‌ نوزده‌هم از بدنه‌ی‌ خراسان بزرگ به اثر تلاش‌های عبدالرحمان خان جدا شد، در مسیری دیگر راه رفت که سرانجام به تضعیف این زبان انجامید. در واقع ادامه‌ی‌ حکومت او، ادامه‌ی‌ حکومت قومی بود که با زبان پارسی سر آشتی نداشتند و از این رو از زبان پارسی حمایت نکردند.

از همین خاطر بود در سال 1290هـ.ش محمود طرزی که از او به عنوان پدر روزنامه‌نگاری افغانستان نیز یاد می‌شود، سراج الاخبار را بنیان نهاد. او زیر تاثیر افکار پان اسلامیزمی ‌که از سید جمال افغانی به ارث برده بود و شرایط آن روزگار که اوج مبارزات ضد استعماری بود، ناسیونالیزمی ‌را مطرح کرد که زبان و ادبیات پارسی از نخستین قربانیانش بود. رسمیت بخشیدن به پارسی‌ستیزی زیر چتر ناسیونالیزم (Nationalism)، زبانی و ادبیاتی را که در شرایط حساس آن روزگار می‌توانست به بلوغ دیگری برسد، از پویایی باز داشت و ظرفیت‌های آن از سوی کاربرانش تنها برای تثبیت هویتش به کار گرفته شد.

حرکتی را که محمود طرزی آغاز کرد، از سوی هم‌فکران و شاگردانش ادامه یافت و هم‌چنان از سوی حکومت‌های بعدی موبه‌مو تطبیق شد. چنان‌چه، جعل در تاریخ ادبیات پشتو، ایجاد پشتو تولنه، رسمی‌اعلام شدن زبان پشتو در برابر پارسی و سیاست‌های پارسی‌ستیز حکومت‌های امان‌الله خان، نادرشاه، محمد ظاهر و محمد داوود در شصت سال تمام، توان هرگونه تحول و بالنده‌گی را از ادبیات پارسی در افغانستان گرفت.

پس از کودتای هفتم ثور با آن‌که شرایط سیاسی تغییر کرد، اما ثبات سیاسی و امنیت اجتماعی چنان درهم و برهم شد که چندان اجازه نداد پارسی، عقب‌مانده‌گی ادبی‌اش را جبران کند. دو سه باری که شور و کار ادبی در این سی سال دوران جنگ سر باز کرد، بی‌ثباتی‌های سیاسی و اجتماعی نسل‌های ادبی را از روال طبیعی باز داشت و پی‌هم کار بریده بریده تحویل تاریخ ادبیات معاصر پارسی داده شد.

اما در دوره‌ی‌ جدید، با وصف تمام چالش‌هایی که فراروی ادبیات پارسی وجود داشت، جسته و گریخته به آن پرداخته شد. نسل جدید پس از طالبان، در واقع از روی ویرانه‌های کاخی آغاز کردند که معجونی از سنت و تجدد در ادبیات بود، تا هنوز کار برای ادبیات در شرایطی ادامه دارد که کارگران آن خیلی اندک اند و توانمندی‌شان اندک‌تر.

آن‌چنان که تمام چالش‌های برخاسته از شرایط جهان فراروی ادبیات، با شدت بیشتری برای حاشیه راندن آن عمل دارند. ماهیت ادبیات در اوضاع جاری افغانستان به یک پدیده‌ی‌ سیاسی مبدل شده است و هر از گاهی که امتیازگیری‌های سیاسی مطرح شود، حلقاتی از آن استفاده می‌برند و نگرش‌های طرزی‌وار کماکان در حلقات بلند حکومتی، همراه با پشتیبانی سیاسی فعالیت دارند.

از سوی دیگر، مادی‌گرایی و مادی‌نگری به پدیده‌یی همچون ادبیات، در افکار و اذهان اخلاف فردوسی و مولانا در حال رشد است و هیچ فکری هنوز که هنوز است، نگران این وضعیت نیست. قانون اساسی با آن‌که دیگر از زبان حمایت می‌کند، اما تا هنوز در موقف‌های رسمی‌ حکومت، حمایتی دیده نشده است و گاه‌گاهی نهادهای حکومتی رسماً به تضعیف زبان و ادبیات پارسی کوشیده اند.

قابل یادآوری‌ست، با آن که ادبیات در اروپا و امریکا دیگر مثل گذشته نیست، اما هنوز هم مسیر تاریخی و منطقی‌اش را سپری می‌کند؛ رمان در نیمه‌ی دوم سده‌ی بیستم به امریکای لاتین رفت و در هیأت ریالیسم جادویی (Magic Realism) به حیات خود ادامه داد. شعر، داستان کوتاه و... هنوز هم طرفداران خود را دارد و در کنار دیگر هنرها به آن پرداخته می‌شود. سالانه جوایز معتبری مثل نوبل، برادران گنکور، بوکر و ... به نویسنده‌گان برجسته داده می‌شود. نظام چاپ و نشر کتاب پا برجاست و لااقل انگشت‌شمار نویسنده‌گانی هستند که از راه نوشته‌های شان امرار معاش کنند.

با وصف این همه، شرایط ادبیات در جوامع دیگر از پشتیبانی دولت‌ها و نهادهای ملی برخوردار است به گونه‌یی که همین زبان پارسی در کشور همسایه‌ی‌ غربی در صد سال پسین از سوی دولت و نهادهای سیاسی آن کشور حمایت شد و مرکز زبان پارسی پس از پایان دوره‌ی‌ هندی، به آنجا منتقل شد.

حمایت گسترده و پی‌هم حکومت‌ها در ایران جدید از ادبیات و زبان پارسی، آن کشور را به مرکز زبان و ادبیات پارسی مبدل کرد به گونه‌یی که حرف نخست ادبیات پارسی در آن‌جا زده می‌شود.

اما سرنوشت ادبیات پارسی در جامعه‌یی که هیچ انگیزه و دلیلی برای پرداختن به ادبیات زبان شان ندارند، روشن نیست. در شرایط حاضر، ادبیات پارسی در افغانستان نه طرفی دارد و نه طرف‌داری و پرداختن به ادبیات، کاری بس دشوار و ریسک‌آوری‌ست که در پی آن، کار سایر جنبه‌های زنده‌گی برای پردازنده‌ی آن تعطیل می‌شود؛ پرداختن به ادبیاتِ زبانی که روزی زبان امپراتوری‌های بزرگ بود و پهناي گسترده‌يي داشت.

نظرات 

 
-3 #1 کارته وال ۱۳۹۰-۱۰-۲۰ ۰۲:۵۷
آقای کاوه جبران،
شما دانسته یا ندانسته تیشه به ریشه فارسی و فارسی زبانان افغانستان میزنید. طوریکه همه میدانند فارسی اصلی در افغانستان امروزی تکا مل کرده است. تمامی شهر های شاهنامه در افغانستان امروزی واقع شده اند از قبیل کابل سمنگان و غیره. وقتی که شما از افغانستان را ایران شرقی مینماید، با اینکه از نظر تاریخی درست است ولی ازنظر سیاست امروزی پیشکش افغانستان به ایران به روی یک سینی نقره. این به پیشنهاد گلبدین خان میماند که از اتحاد افغانستان و پاکستان حرف میزد. چرا فارسی را در جغرافیای فعلی (افغانستان) تقویه نکنیم و از فارسی یا دری سوچه ای کابلی خود استفاده نکنیم که شروع به تقلید کرده و گفتار و نوشتار خود راه تغیر بدهیم . ما باید غرور ملی خود را دو باره احیا کرده و با آن افتخار کنیم.

با احترام
کارته وال
 
 
+4 #2 کمال ۱۳۹۰-۱۰-۲۰ ۱۱:۱۶
ـأسف است که کورمغزانی و مریضانی در افغانستان بوده اند و میباشند که به عیوض افتخار با زبان فارسی بآن دشمنی میورزند. حال آنکه زبانهای افغانستان همه مانند گلهای رنگارنگ هرکدام از خود بوهای خاص خودرا دارند وزیبا اند و قابل رشد و پرورش میباشند. زبان فارسی که از خود تاریخ پرافتخاری دارد بایستی مایۀ افتخار ما بحساب آید. مردمان کشورهای دیگر جهان با هر چیز اندک خود افتخار میورزند و در راه تکمیل و رشد آن از دل وجان میکوشند. ولی دریغا که در کشور ما تنگ نظران و دیوانگانی بوده ومیباشند که بالای افتخارات خود پای گذاشته و میگذارند.
 
 
-3 #3 م .نیاز محمد ارغنداب ۱۳۹۰-۱۰-۲۰ ۱۲:۰۹
جناب جبران از شما که خود یک ژورنلیست آگاه و دانشمند هستید متعجم که همه جا زبان تان را پارسی میخوانید و آنرا کلیشه میبندید .که در این صورت نا خود آگاه از خود بیگانگی تان را پاس ! میدارید . یکبار هم که شده ننوشته اید ربان دری .. چرا برای آن که شما چنین تغذیه شده اید . زبان دری زبان بومی این کشو ربوده و است اصطلاح پارسی یا فارسی را عربها آورده اند و حالا برتری جویان ایرانی و دنباله روان افغانستای آنها دران میدمند . ما وقتی نام دری را داریم چرا به پارس و فارس بگرویم ؟ بعضیها از روی بیچاره گی میگویند . امروز نام فارسی جهانی شده و ما ناچاریم آنرا به جای دری که عام نشده بکار ببریم . این منطق پایه یی ندارد . امروز به شکل رسمی نام این زبان در کشور ما دری است و جهانیان آنرا پذیرفته اند و میدانند یعنی چی . هزار و اند سال پیش هم فردوسی آنرا دری خوانده است : کجا پیور از پهلوانی شمار = بود در زبان دری ده هزار . از سوی دیگر اگر میپذیرید که زبان دری نام زبان سرزمین ما بوده است ، همت به خرج دهید آنرا به کار ببرید تا عام شود . دری گفتن را قبیله پرستان درین کشور رواج نداده اند بلکه این نام تاریخی زبان ما بوده و هست . از دلایل بیشمار دیگر صزف نظر میکنم .
 
 
+2 #4 عباس سلیمی آنگیل ۱۳۹۰-۱۰-۲۰ ۱۹:۰۳
به جناب «م .نیاز محمد ارغنداب»
ردوسی: بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی
آن وقت می فرمایید عرب ها؟!
پارسی (فارسی)، تاجیکی، دری سه نام برای یک زبان هستند.
درود.
 
 
0 #5 م .نیاز محمد ارغنداب ۱۳۹۰-۱۰-۲۰ ۲۰:۴۷
آقای آنگیل . باید توجه کنید که پیش از فردوسی عرب ها فارس را فتح کرده کرده بودند و. زردشتیها را فارسی گفتند . ازان وقت نام فارسی رایج گشت ..فردوسی کلمه پارسی یا فارسی را به گونه صفت برای زبان دری یاد میکمد.یعنی زبان دری که پارسی است . پیش ار فردوسی مقددسی زبان مردم بلخ را و مردم خراسان را دری مینویسد نه پارسی .تاریخ را مطالعه بفرمایید .
 
 
+3 #6 حامد /کلمبیا ۱۳۹۰-۱۰-۲۰ ۲۱:۴۵
برای آنعده کسانیکه کار فاشیست ها را پذیرفته و نام دروغین دری را میپذیرند. بخوان که خوشحال ختک که خود پشتون است ازنام زبان تان چه یاد کرده است. بدون معلومات حرف نزنید.


غزل حرف (ل):
بد زحمت شي په بازونو يو،يو كال==نوم یی څه دي ؟ ‍‍‍‍‍‍‍په پارسي سیه پیخال
غزل حرف (ی):
زه خوشال پښتون چی په پښتوپه پارسي طاق یم==لامي په پښتو ژبه کي ژبه درغليږی
غزل حرف (ی):
‍‍‍چی خوشال خټک يي وايي په پشتو ژبه خبری ==په پارسی ژبه به نه وي که پوهیږی سخن هسی
غزل حرف (ی):
ماساده پښتانه څه زده چي يي وايي==په پارسۍ پارسۍ خبرومغولګی
چهاربیتی حرف (ه):
که تازی ژبه هرګوره ښه ده==فارسي هم دیره په خوند خوږه ده
چايي پلود جمال وانه خیست==پښــــــــــتو لاهسی بکره پرته ده
درستايش شعر خود مينويسد
په پارسي ژبه مي هم ژبه ګویا ده==په پشتوژبه مي خلک بهرمند کړ
شعرحیض الرجال دی.
په فارسی ژبه که نورترما بهتر دی==په پښتوژبه مي مه غواړه مثال
مشران ځان او کورني.
دی له هر څه ورته وايي== ورسره شي پارسی خوان
دپښتو شعر.
پارسی شعر مي هم زده سلیقه لرم دواړو==پښتو شعر مي خوښ هر څوک خپل ګڼی ښاغلي
په وزن په مضمون په نزاکت هم په تشبیه==پشــــــــــتو ویل می عین تر پارسي دي رسولي
حسب حال
په پښتو ژبه کي طاق یم ===په فارسی ژبه هم چاق یم
بازنامه
په فارسي مي بازنامه ده ورته کښلي== په پښتو مي ورته و کښه نظم کښلی
دارو دګنده داني
په هندکوا آپټ ګنده دی== فارسي خاره واژګونه دي
 
 
-1 #7 م . نیازمحمد ارغنداب ۱۳۹۰-۱۰-۲۱ ۱۷:۴۷
عوام افغانستان هنوز هم نام زبان خود را فارسی میگویند . خوشحال خان ختک شما هم بیچاره حفیفت را چه میدانست . اچیزی که رواج یافته بود همان را میگوید .او کدام تاریخ را خوانده و یا ربان شناسی را درکدام دانشگاه خونده بود ؟ کار عوام از دانش جدداست . برادر .. دری زبان سچه است زبان دربار های ما بوده است . چیزی که میگوییم همانطور می نویسیم . ما زبان را زبون نمی گوییم ما خانه را خونه نمی گوییم . ما زبان مینویسیم و زبان میگوییم و خانه میگوییم و خانه مینویسیم . این دری است . یعنی زبان دری زبان کتابتی ما بوده و هنوز هم هست . احترام
 
 
+3 #8 asr ۱۳۹۰-۱۰-۲۱ ۲۳:۵۰
ما درینجا به دو دیدگاه سروکار داریم. یکی این که ما هویت ما را از زبان پارسی می گیریم یا این که می خواهیم هویت دلخواه خود را به زبان پارسی بدهیم.
در برخورد به این دو دیدگاه ما حد اقل سه گروه داریم. یکی آنهایی که از هویت زبان پارسی ترس دارند و بنابران می خواهند چنان هویتی به زبان پارسی بدهند که اهداف سیاسی شان را تامین می کند. دوم آنهایی اند که هویت خود را از زبان و فرهنگ پارسی می گیرند و می خواهند همان باشند که پارسی است. یعنی می خواهند تمامی اجزا و عناصری که در طول تاریخ زبان پارسی داشته است، آنرا احیا و هویت خود را ازان بگیرند. دسته سوم دنباله روان نادان گروه اولی یا دومی اند.
مسالۀ دیگری این است که زبان پارسی را برخی ها مال بیت المال می شمارند و بنا بران به خود حق می دهند در مورد هویت و چگونگی تحول و پیشرفت آن در چارچوکات "منافع ملی" نظر بدهند. اینجا دو اشکال پیش می آید. یکی این که ما تعریف مشخصی از منافع ملی نداریم. و ازینرو بردن زبان پارسی زیر قیچی سازندگان هویت ملی را ناروا می دانند.
دوم این که زبان فارسی دری دارای گویندگانی است که نمی خواهند زبان شان در دست سایر اقوام بیفتد و با قیچی و تبر به جانش بیفتند و با قطع کردن و پیوند کردن برخی کلمات ازان قبای هویت ملی دلخواه خود را بسازند.
واما بحث علمی و زبانشناسانه در مورد زبان مروج در ایران، افغانستان و تاجکستان یا هر نقطه دیگر دنیا.
آنهایی که ادعای متفاوت بودن زبانی که در ایران فارسی گفته می شود و زبانی که ما در افغانستان فارسی گفته به کار می بریم، ادعای شان هیچگونه پایۀ علمی ندارد.
آیا این دوستان گفته می توانند که این زبان "دری" یی که ایشان ادعای "افغانستانی" بودنش را دارند چه تفاوتی با زبان ایرانی ها دارد؟ اگر منظور از لهجه است، پس لهجۀ هرات، غور، بادغیس و فراه را چه به حساب می آورند؛ دری یا فارسی؟ زبان بدخشان چیست، دری یا فارسی؟ زبان مردم لغمان؟ زبان مردم بامیان را چه به حساب می آورید؟
جغرافیای دری یی را که شما ادعا دارید زبان مردم کابل بوده است، چگونه ترسیم می کنید؟ مردم شهر کابل با مردم پغمان لهجۀ متفاوت دارند. حتی پغمانی ها و شکردره یی ها از نگاه تلفظ "ها" ی غیر ملفوظ بشتر به تهرانی ها میمانند تا کابلی ها. چرا که هفته، رفته، گفته، اره، دسته... وغیره را پغمانی ها و شکردره ها در بیست کیلومتری شهر کابل همانند تهرانی ها با کسر های آخر تلفظ می کنند. پس آیا زبان پغمانی از زبان کابلی فرق دارد؟ به همین گونه از نگاه لغت. مثلا در کابل چکش می گویند ولی در کوهدامن همین اله را "بالقه" می گویند.
شما مقایسه کنید طرز تلفظ بدخشان و کابل را. آیا میزان تفاوت میان لهجۀ بدخشان و کابل به همان اندازۀ میزان تفاوت میان کابل و تهران یا هزاره جات و کابل نیست؟
پس باید در داخل افغانستان هم با در نظرداشت همین مبنا ها، ما باید سه چار زبان دری داشته باشیم.
نکته دیگر اینست که چرا عین سنگ و ترازو را در مورد زبان پشتو به کار نبریم و ازان زبان کندهاری، وردکی، ننگرهاری و پکتیایی نسازیم. البته کسانی که به زبان محلات آشنایی دارند، به خوبی می دانند که زبان مردم وزیرستان و قبایل مسعود را هرگز یک پشتو زبان کندهاری درک کرده نمی تواند. پس چرا پشتو را به چند زبان تقسیم نمی کنیم؟
 
 
+1 #9 مصطفی فرزاد ۱۳۹۰-۱۰-۲۲ ۰۳:۵۶
من ندیده ام ام اکثر بزرگان میگویند که در زمان ظاهر شاه... کتابی بنام قراعت فارسی بود که در مکاتب بطور عام تدریس میشد... و اینکه ما فارسی، دری و تاجکی داریم که همه یک زبان است... به هر نامی که یاد کنیم باز هم یک زبان است... مشکل تراشی در کار نیست...ممنون
 
 
+2 #10 khajah ۱۳۹۰-۱۰-۲۲ ۰۷:۲۶
اگر لهجه زبان باشد پس ما پارسی ندارم بلکی زبانی هزاره گی و بدخشی و بلخی و کابلی و زبانی تهرانی و شیرازی و هم چنان زبانی بنام انگلسی وجود ندارد بل آن زمان ما زبانهای به نام انگلستانی و انگلندی و امریگای و کانادای و حتی پاکستانی آن با لهجی آغای کرزی فرق دارد که آنرا میشود گفت زبانی کرزی. برادران اگر این قدر بی کار هستید بروید دنبالی زبان خودتان پشتو و در انکشاف آن کمک نماید مسلا ٌ فرهنگ را پس کرده کلچر و مشکلات را هم پرابلم بگوید مانند آقای وزیری معاریف جناب وردک چون شما همین را میدانید. با احترام فرزند خراسان طاهریان
 
 
0 #11 م .نیاز محمد ارغنداب ۱۳۹۰-۱۰-۲۲ ۱۴:۴۷
جناب عصر ! شما مسایل را درست طرح نمیکنید . ازین خاطر به کجراه افتاده اید . کسی نگفته و نمی گوید که زبان دری یا فارسی ویا تاجکی سه زبان جدا از همدیگر اند .و از لهجه ها گپ میزنید و نیتجه میگیرید که چون در هرسه لهجه ، لهجه ها وجود دارد . پس هر سه را نباید دری ، فارسی ،وتاجکی نامید . چون یک زبان است . درست است که یک زبان است ولی دوست گرامی سخن بر سر نام این زبان است آیا ما حق داریم که اصطلاح دری را بکار ببریم یا خیر ؟ آیا تاجکستانیها را حق میدهید که زبان شان را تاجکی بخوانند یا نه ؟ و اگر میگویید نه . دلیل بیاورید تا ما هم روشن شویم .
 
 
+2 #12 کارته وال ۱۳۹۰-۱۰-۲۲ ۱۶:۱۸
فارسی، پارسی،دری و غیره همه شان قابل قبول است. چیزی که قابل قبول نیست سنگ ایران و پاکستان را به سینه زدن.
 
 
+1 #13 khajah ۱۳۹۰-۱۰-۲۳ ۱۰:۴۳
ما در تاریخ خود زبانی بنام تاجیگی نداشته و ندارم .زنده باد پارسی
 
 
+1 #14 آدرخش ۱۳۹۰-۱۰-۲۴ ۲۲:۳۴
به م .نیاز محمد ارغنداب
عزیز جان تو میتونی هر اسمی که میخوای روی هر چی که دلت میخواد بزاری! میتونی یه فرهنگستان جدید باز کنی با اسم های جدید! ولی این ماهیت اصلی اونا و تاریخچه شونو رو عوض نمیکنه.
 
 
+1 #15 asr ۱۳۹۰-۱۰-۲۶ ۱۷:۴۰
به آقای ارغنداب: حالا که پذیرفتید این زبان یکیست و سه زبان نیست، خدمت تان عرض شود که نام این زبان فارسی دری است. حالا اگر فارسی بخوانیش یا دری فرقی نمی کند. نه تنها حافظ و فردوسی که حتی در همین زمان ما پرویز ناتل خانلری که خود ترک بود اما خدمات بش بزرگی به زبان مشترک مان کرد، این زبان را فارسی دری می خواند. یعنی ایرانی ها هم زبان شان را فارسی دری می گویند. یعنی زبان امروزی ایران نیز فارسی دری است نه فارسی پهلوی.

قدامت این نام یعنی فارسی دری به بیش از یک هزار سال می رسد. ابن ابی شیبه که یکی از محدثین سلفی است، در مسند خود حدیثی را روایت می کند دران می گوید، فرشته هایی که عرش را حمل می کنند به زبان فارسی دری (فارسیه الدریه) صحبت می کنند. صرفنظر ازین که این حدیث درست است یا خیر، اما این مساله ثابت است که در حدود هزار و دو صد سال پیش نیز نام این زبان فارسی دری بوده است. کاپی صفحۀ مسند ابی شیبه را که این حدیث دران درج است نزد خود دارم. پس این زبان فارسی دری است.

ما در افغانستان هم می توانیم زبان خود را فارسی بگوییم، دری بگوییم و یا فارسی دری.
واما تاجیکان زبان خود را چه می نامند. مربوط خود شان است. با اینهمه آنها نیز هرسه نام را برای زبان می پذیرند اما هرگز این سه نام را نشانۀ سه زبان نمی پذیرند.

مساله به همگان روشن است که چرا در مورد نام زبان فارسی دری حساسیت ایجاد شده است. این حساسیت ها ریشه سیاسی دارند. آنهایی که شله اند تا این زبان را سه زبان نشان بدهند فاشیستهایی اند که از زبان فارسی و وحدت فرهنگی فارسی زبانان هراس دارند. آنها تصور می کنند که هرگونه وحدت میان فارسی زبانان سبب تضعیف پشتو و پشتو زبانان می شود. به همین دلیل تا می توانند به تقسیم این زبان و بریدن پیوند میان فارسی زبان کوشش می کنند. در سوی دیگر نیز فارسی زیانان برای حفظ این پیوند می کوشند و تلاش دارند وحدت زبانی خود در سراسر حوزۀ فرهنگی خویش نگهداری کنند.
 
 
+1 #16 محمدنعیم رحیمی ۱۳۹۰-۱۰-۲۶ ۱۹:۳۱
سلام به همه دوستان گرانقدر!خدمت شما عرض شودکه نام اصلی زبان ماپارتی است که ازپارت گرفته شده است و بعدها به مرورزمان جای «ت»را« س » گرفته و پارسی شده است و درست همین است ،به خاطر رفع نزاع های بی مورد لطفآازیوتوب اظهارات استاد واصف باختری راپیداکرده با دقت بشنویدکه چگونه این موضوع ریشه یابی کردیده است،کسانیکه نمی خواهند بفهمند هدف شان مشخص است ضرورنیست که با آنهادرزمینه به بحث پرداخته شود.دراروپا سه کشور به یک زبان حرف میزنند آلمان،اتریش،ویک بخش قابل ملاحظۀ سویس ،درهرسه کشوراین زبان به نام زبان آلمانی یاد میشودوهمچنان ماتاکنون نشنیده ایم زبانی را به نام کانادایی،استرال یایی ویا امریکایی زبان هرسه کشور به شمول کشور ایرلند بنام انگلیسی یاد میشود، اگر مصفانه قضاوت نماییم تاجکها حق ندارندبالای این زبان بزرگ زبان تاجیکی بگزارند،زیرا این زبان تنها مربوط تاجکهانیست،این نامی است روسهاازروی غرض بالای آن گذاشته اند،قبل ازورودروسهابه منطقۀ اسیای میانه دربخارای پایتخت این زبان به نام پارسی یاد میشد،بهمین شکل درهندوستان که بیش ازپنجصدسال بزرگترین زبان رسمی ودیوانی آن کشوربود بنام پارسی یادمیشدوتوسط انگلیس ها ازرسمیت انداخته شد،زبان رسمی دولتی امپراتوری ترکیۀ عثمانی بیش ازپنجصدسال نیززبان پارسی بود وبه همین نام یاد میشد وتوسط مصطفی کمال به اشارۀ غرب ازرسمیت کنارزده شد،همزمان با آن محمودطرزی بسیارزیرکانه درکشورما به کنارزدن زبان پارسی آغازکرد.درعقب همۀ این ماجراهادست استعمارانگلیس وروس نهفته بود. دلایلش را شمادوستان بهترازمن میدانید.
 
 
-1 #17 ارغنداب ۱۳۹۰-۱۰-۲۷ ۱۲:۱۵
به آقای عصر سلام . من هیچوقت به سه گانگی زبان دری ، فارسی و تاجکی معتقد نبوده و نیستم و گمان میکنم هیچکس چنین ادعایی را هم نکرده است . ولی بنا به دلایل تاریخی و زبانی برخیها ترجیح میدهند که زبان خراسانیان را که زادۀ زبان پهلوانیک است دری بگویند وخوب است که جناب شما هم آن را میپذیرید . فردوسی هم به درستی میگوید : کجا پیور از پهلوانی شمار = بود در زبان دری ده هزار . فردوسی لهجه دری نمیگوید - زبان دری میگوید ولی عده دیگر که دانش علمی ندارند چون دیدند که دولت اوغانستان هم این نام را دری میخواند ، از دری گفتن چشم میپوشند و آنرا نام تحمیلی میپندارند . آفتخارات کشور خود را به کشور ایران تقدیم میکنند و فارسی یا پارسی مینویسند . البته در سالهای اخیر روابط دولت افغانستان هم با ایران بهبود یافته است و رفت و آمد های فرهنگی زیاد شده است . برخیها میخواهند دل دوستان را شاد کنند ولو به قربانی کردن و چشم پوشیدن از داشته های تاریخی وفرهنگی خود شان هم بیانجامد . عده دیگر هم که ریشه در قبیله دارند خوش میشوند که فارسی بگویند تا ریشه زبان دری ار خراسان کنده شده و به آنسوی مرز برده شود . متعصبانی مانند دکتور زیار هیچوقت واژه دری را به کار نمی برد و همه جا پارسی ! مینویسد ..
خانم ویا آقایی به نام رحیمی ادعا کرده اند که زبان ما پارتی بوده و چون حرف (ت) به ( س ) تبدیل شده بنابران پارتی ، پارسی شده است . من در هیچ کجا تقلیب ت را به س ندیده ام اگر ایشان یا دوستان شان که به دانش آنها اعتماد دارند ، دیده باشند بنویسند تا مساله روشن گردد . میدانیم که حرف (ت) به (ب) تحول دیده است مثلا در زبان پهلوی اشکانی واژه پت به واژه (به ) تحویل دیده یا واژه اسپ به اسب تحول یاهته است . یا (آب ) به ( آب ) تبدیل گشته یا ( کا پل ) ( کابل ) . ولی در هیچ واژه اوستایی یا به ویژه واژه پهلوانی ( پهلوی اشکانی ) دیده نشده است که حرف ( ت) به ( س) تحویل یافته باشد دیگر آنکه نوشته اند زبان انگلیسی در همه جای دنیا انگیسی نام گرفتته نه کانادایی یا امریکایی وغیره .. این گفته ها همه سطحی بینی و عدم درک ما را از مساله نشان میدهد دیگر آنکه انگلیس نام زبان خود را هم با خود به مستعمراتش انتقال داد و نه بر عکس . وبه همین علت نامش جهانی گشت . نام زبان ما نسبت به زبان انگلیسی بسیار فدیم است . نام اصلی زبام ما دری بود و خاستگاهش هم سر زمین خود ما بوده است . نباید ما را در برابر ایران ، همسنگ کانادا یا امریکا قبول بفرمایند . زبان دری یا به زعم شما پارسی از ایران بر نخاسته است تا نامش پارسی باشد .بلکه از خراسان یعنی افغانستان امروز بر خاسته است .پس باید به همان نام اصلی اش نامیده شود . . امید وارم دوستان از دنباله روی بپرهیزند و آنچه را که خود دارند از دیگران وام نگیرند .
 

اضافه کردن نظر